AVUI ÉS divendres dia 19 de gener del 2007. Els meus companys són a una audició de música a l'auditori.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
LES FESTES He passat les festes molt divertides perquè tots estàven reunits. Jo amb els meus pares van anar a Andorra a passejar, despres van venir els meus oncles de londres van sortir molt van anar a un poble a prop de Girona a passejar i despres a centres comercials i van comprar molte coces per les festes de nadal. El vint-i-quatre de desembre ens van fer molts regals per tots, van jugar l`amic invisible. El trenta-u eren en un bar amb la família van ballar i ens divertit molt, després van trucar ens van pasar els meus familiars que estan a Colombia una mica tristos perquè no estava tota la familia reunida. Després les meves tietes van turnar a Londres . Puc dir que han estat unes festes molt divertides
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
LES FESTES
He passat les festes molt divertides perquè tots estàven reunits. Jo amb els meus pares van anar a Andorra a passejar, despres van venir els meus oncles de londres van sortir molt van anar a un poble a prop de Girona a passejar i despres a centres comercials i van comprar molte coces per les festes de nadal. El vint-i-quatre de desembre ens van fer molts regals per tots, van jugar l`amic invisible. El trenta-u eren en un bar amb la família van ballar i ens divertit molt, després van trucar ens van pasar els meus familiars que estan a Colombia una mica tristos perquè no estava tota la familia reunida. Després les meves tietes van turnar a Londres . Puc dir que han estat unes festes molt divertides.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
پس از سقوط سريع بغداد و فروپاشي نظام حكومتي حزب بعث در عراق،ابهام دربارهي
سرنوشت صدام همچنان ادامه دارد و تاكنون خبر موثقي دربارهي سرنوشت او از سوي
منابع خبري منتشر نشده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران،در گزارشها و تحليلهايي كه تاكنون دربارهي
سرنوشت صدام از سوي منابع خبري منتشر شده، سه احتمال مطرح شده است.
احتمال اول اين است كه صدام در جريان بمباران محل اقامت خود و فرزندانش توسط
جنگندههاي آمريكايي كشته شده باشد.روزنامهي لسآنجلس در اين باره نوشت كه
«ممكن است مقامات آمريكايي با بمباران وسيع ساختماني كه گمان ميرفت صدام در
آنجا حضور دارد وي را كشته و در اثر شدت بمباران جسد وي محو شده باشد كه به اين
ترتيب اثبات كشته شدن صدام با استناد به جسد وي غير ممكن ميشود و آمريكا
نميتواند به جهانيان ثابت كند كه صدام مرده است.آمريكا براي اين كه مطمئن شود
جسد صدام را شناسايي كرده نياز به آزمايش DNA وي و يكي از خويشاوندان نزديكش
ميباشد اين در حالي است كه آمريكا نمونهي DNA صدام و خويشاوندان نزديك وي را
در اختيار ندارد.»
در صورتي كه صدام و بيش از 10 تن از فرماندهان ارشد وي بر اثر اين بمباران كشته
شده باشند فروپاشي مقاومت ارتش عراق و گارد رياست جمهوري عراق و سقوط سريع
بغداد با توجه به آن كه مقاومت مردمي نيز به دليل سابقهي تاريخي تاريك صدام و
حزب بعث وجود نداشت، به خوبي قابل توجيه است.
البته برنامهريزي آمريكا براي مبهم نگه داشتن سرنوشت صدام همچون آنچه دربارهي
بنلادن و ملا عمر در افغانستان انجام شد،دور از انتظار نيست.
احتمال دوم اين است كه براساس توافقي پنهاني ميان صدام و دولتهاي آمريكا و
روسيه، وي،خانواده و فرماندهان ارشد همراه ديپلماتهاي روسيه از اين كشور خارج
شده باشند. پيش از اين ابتدا منابع اطلاعاتي روسيه و سپس برخي منابع ديپلماتيك
عربي از تباني آمريكا و صدام براي پايان دادن به جنگ خبر داده بودند. در اين
رابطه شبكهي خبري الجزيره گزارش داد «منابعي از سازمان اطلاعات روسيه اظهار
داشتند، طبق اين توافق واشنگتن از صدام خواسته است براي متوقف شدن كشتار
نظاميان دو طرف قراردادي را منعقد كنند كه طبق آن عراق بدون مقاومت نظامي در
اختيار نيروهاي آمريكايي قرار گيرد. طبق اين قرارداد شهر بغداد در اختيار
نيروهاي آمريكايي قرار ميگيرد و صدام به همراه فرزندان و خانوادهي خود در
امنيت كامل براي خروج از بغداد قرار مي گيرد.» بر اين مبنا خروج كاروان
ديپلماتهاي روسي از عراق ميتواند به بهترين فرصت صدام براي خروج از عراق و
سقوط سريع بغداد در غيبت وي تلقي گردد. مقامات آمريكايي در اين رابطه سوريه را
متهم كردهاند كه به مقامات ارشد حزب بعث پناه داده است گرچه تا كنون هيچ سندي
در اين خصوص ارائه نشده است.
آخرين احتمالي كه تاكنون مطرح شده تداوم حضور صدام در بغداد يا شهر ديگري در
عراق است كه در صورت پذيرش اين احتمال، سقوط سريع بغداد و وجود برخي مقاومتهاي
پراكنده ميتواند ناشي از قطع ارتباط سيستم فرماندهي با صدام به دليل همكاري
سطوح عالي از فرماندهي ارتش عراق با نيروهاي آمريكايي و يا ناكارآمد شدن اين
سيستم در پي بمبارانهاي شديد و حملات نظامي نيروهاي مهاجم، باشد.
در اين حال عدهاي معتقدند دربارهي قدرت نظامي ارتش عراق كه از پشتوانهي
مردمي نيز برخوردار نبود، اخبار اغوا گرانهاي در روزهاي نخست جنگ منتشر شده
بود و بر اين اساس سقوط بغداد غير منتظره تلقي شده است
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
شبكه هاي خبري گزارش دادند سيد مجيد خويي روحاني نزديك به انگليس و چند نفر از
همراهانش توسط يك گروه مسلح 200 نفره در نجف ترور شدند .
برادر سيد مجيد خويي به خبرنگار بي بي سي گفته است كه مهاجمين با گلوله وسپس با قمه
وچاقو به برادرش حمله كرده اند همچنين الجزيره وارد شدن جراحات شديد به خويي را
تاييد واحتمال كشته شدن وي را قوي دانسته است .
بي بی سی ميفزايد ورود مجيد خويی به نجف از آغاز با مخالفت هايی روبرو بود. وی خود
در گفتگويی با روزنامه گاردين چاپ لندن گفته بود که او و گروهی از عراقی های تبعيدی
مردم محلی را قانع کرده اند که با نيروهای آمريکايی همکاری کنند. اما ديگر روحانيون
شيعه با اين همکاری موافقتی نداشتند.
با اينهمه، تنها گروهی که نگرانی خود را از ورود آقای خويی به نجف بيان کرد مجلس
اعلای انقلاب اسلامی عراق بود.
البياتی نماينده مجلس اعلا در لندن در مصاحبه خود با بی بی سی، بدون اسم بردن از
مجيد خويی تاکيد کرد که اگر يک روحانی شيعه بخواهد با نيروهای خارجی در عراق همکاری
کند در بين مردم آن کشور اعتبار خود را ازدست می دهد و شيعيان عراق از او به عنوان
يک خائن اسم خواهند برد.
همچنين جنگ خياباني در بغداد از امروز بعد از ظهر شدت گرفته است مجاهدين عرب زباني
كه از كشور هاي عربي به عراق امده بودند بانيروهاي آمريكايي در اطراف يك مسجد در
بغداد بمدت 4 ساعت در گير شدند كه يك تفنگدار آمريكايي در اين درگيري كشته شد
همچنين در يك عمليات انتحاري ساعتي پيش 4 امريكايي در انفجار بمبي در ميدان فلسطين
بغداد زخمي شدند.
از سوي ديگر از عراق خبر ميرسد وضعيت بيمارستانهاي بغداد بشدت بحراني است وقادر به
تامين نياز هاي مردم نمي باشند.
خاطره ديگرم مربوط به نطق تاريخي محمدرضا در روز اول شروع جشن هاي دو هزار و پانصد
ساله در برابر آرامگاه كورش كبير در پاسارگاد است. محمدرضا در آن روز نطق تاريخي
خود را خطاب به مقبره كورش كبير ايراد كرد و ضمن آن گفت كه: «كورش! آسوده بخواب
زيرا كه ما بيداريم».
از آن لحظه به بعد اين جمله محمدرضا دستاويز خوبي براي فرح و نو ه ها و حتي خواهران
و برادران و نزديكان محمدرضا شده بود كه متصل سر به سر محمدرضا مي گذاشتند و با او
شوخي مي كردند. مثلاً رضا به دخترم مي گفت: «مامان! شما برو آسوده بخواب. بابا طبق
قولي كه به كورش داده همچنان بيدار است». يا دخترم گاهي به ]محمدرضا[ مي گفت: «برو
چند دقيقه استراحت كن و بخواب. من از كورش اجازه ات را گرفته ام».
البته محمدرضا بيدار نبود و متوجه نبود كه اطرافيانش او را هيپنوتيزم كرده و به
خواب برده اند. او حقايق جامعه ايران را نمي ديديد. مردم را تحقير مي كرد و ناچيز
مي شمرد. محمدرضا مي گفت اين مردم قادر به انجام هيچ چيز نيستند؛ مثل گوسفندان مي
مانند.
تحقير او نسبت به مردم بعد از ماجراي بيست و هشتم مرداد 1332 زياد شده بود.
موقعي كه در سال 1356 مهم ترين و بزرگترين تظاهرات خياباني در تبريز بوقوع پيوست و
خبر اجتماع و تظاهرات مردم (به مناسبت چهلم كشته شدگان قم) به اطلاع محمدرضا رسيد
با ناراحتي به فرح گفته بود: «بر خلاف قولي كه به كورش داده بودم، نتوانستم خودم را
بيدار نگه دارم».
تصورم از خاندان سلطنتي
از جشن ها و ميهماني هايي كه مي دانستم والاحضرت اشرف در آن حضور دارد، جداً اجتناب
مي كردم. من هيچ خصومتي با والاحضرت اشرف نداشتم اما از جسارت او وحشت داشتم.
والاحضرت اشرف رعايت هيچ چيز را نمي كرد مثلا گاهي اوقات در حضور اشخاص، زن يك مرد
شوهردار را تشويق به معاشقه با يك مرد زن دار ديگر مي كرد.
يكبار در حضور عده اي مرا مورد انتقاد قرارداد كه چرا شوهر نمي كنم و بعد هم به
ابوالحسن ابتهاج پيشنهاد كرد مرا عقد كند. در اين موقع آذر همسر ابوالحسن هم كنارش
ايستاده بود. من به آذر اشاره كردم و به شوخي به اشرف گفتم ولي ابول خان كه زن
دارد. اشرف با دست آذر را هل داد و گفت نگران آذر نباش كه سرش به اندازه كافي شلوغ
و دوروبرش پر از جوجه خروس است!!
به همين سادگي شخصيت و وقار و وزانت آدم را خراب مي كرد. البته منظور خاصي نداشت
اما من از اين كه وجهه خودم را از دست بدهم هميشه نگران بودم. اين قبيل ميهماني ها
چون با موزيك و اركسترهاي باب روز همراه بود مورد توجه جوان هاي فاميل قرارداشت.
ايضاً چون خانم هاي بي بندوبار و آزاد هم حضور پيدا مي كردند باب طبع افراد
خوشگذران و مردان بوالهوس هم بود. دخترم چون عاشق رقص بود هيچ فرصتي را براي حضور
در اين ميهماني ها از دست نمي داد ولي من علي رغم اصرار فرح و دوستانش حتي المقدور
از اين قبيل جشن ها دوري مي جستم.
اوايلي كه پايم به دربار بازشد تصويري از خانواده هاي سلطنتي قرون هجده و نوزده را
در ذهن داشتم. تصور مي كردم افراد خانواده سلطنتي حتي موقع پوشيدن جوراب هم خم نمي
شوند و موقع راه رفتن، همه در برابر آنها خم مي شوند و دروديوار به تعظيم درمي
آيند. اما بعداً اين تصوير در من فروريخت و ديدم كه در ساعات پاياني شب كه ميهماني
روبه پايان است ناگهان چراغ ها را خاموش مي كنند و مي گويند هركس نفر بغل دستي اش
را ببوسد. تعجب مي كردم كه چطور خواهر پادشاه اجازه مي دهد ميرآخورشاه و يا آدم
بدعملي مثل رحيمعلي خرم او را ببوسد.
برنامه هاي هنري شبانه
كه هرگز قطع نشد
ابتدا «اعليحضرت شاه» يك دستگاه اتومبيل كرايسلر به فرح هديه دادند كه سوئيچ آن از
طلا بود. اين نخستين هديه محمدرضا به همسر آينده اش محسوب مي شد. بار ديگر شاه يك
سينه ريز برليان به فرح هديه كرد.
تا اين تاريخ شاه را نديده بودم. سرانجام فرح اطلاع داد كه اعليحضرت شاه، من و
بردارم (محمدعلي قطبي) را براي صرف شام به كاخ سعدآباد دعوت كرده اند.
در سر ميز شام چند جمله ميان محمدرضا و فرح رد و بدل شد و از جمله محمدرضا گفت كه
به سفارت ايران در پاريس دستور خواهد داد تا وسايل و ملزومات لازم جهت عروسي را
فراهم كرده به ايران بفرستند. قرار شد فرح هرچه مي خواهد در پاريس خريداري كند و
صورت خريدهايش را به سفارت بدهد تا وجه آن پرداخت شده و اشيا و البسه خريداري شده،
به تهران ارسال گردند.
پس از صرف شام و دسر هنگامي كه براي صرف قهوه و چاي به سالن ديگري راهنمايي شديم،
با تعجب ديديم دو خواننده معروف آن روز ايران كه از قضا من خيلي صداي آنها را دوست
داشتم همراه با اركستر راديو ايران آماده اجراي موسيقي حضور دارند. اعضاي اركستر به
علامت احترام تا كمر خم شدند. ويگن خواننده معروف جاز و پوران شاپوري خواننده معروف
ديگر جلو آمدند و دست اعليحضرت شاه، ملكه مادر، والاحضرت اشرف و والاحضرت شهناز را
بوسيدند و به من و برادرم و فرح نيز احترام و تعارف كردند. ويگن و پوران چند ترانه
به اتفاق اجرا كردند كه حظّ وافري برديم.
محمدرضا به موسيقي فوق العاده علاقه مندان بود و تا روزي كه در ايران بود، برنامه
هاي هنري شبانه او هرگز قطع نشدند.
شعبان جعفري هم كه در جشن هاي چهارم آبان و نهم آبان ورزشكاران را بسيج مي كرد و در
حضور محمدرضا نمايشات جالب برگزار مي كرد براي فرار از مرگ حتمي به خارج گريخت.
او در جريان كودتاي 28 مرداد 1332 ورزشكاران قوي هيكل تهران را بسيج كرد و توانست
در كنار نيروهاي نظامي متجاسرين را سركوب كند. محمدرضا او را دوست داشت و خيلي به
او مي رسيد.
شعبان تصور مي كرد رضاجان و دخترم فرح هم بايد مثل محمدرضا به او برسند و پول هايي
بي حساب و كتاب به او بدهند. به همين خاطر با واسطه قرار دادن منصور رفيع زاده به
ديدن دخترم و رضاجان آمد و درخواست كمك مالي كرد. منتهي چون آدم ناشي ولات مسلكي
بود و از سياست و فرهنگ گذشته، از ادب هم بويي نبرده بود اظهار داشت: «من شعبان
تاجبخش هستم و شما بخاطر آن كه در 28 مرداد نقش اصلي در بازگرداندن تاج و تخت
اعليحضرت داشتم بايد مرا تأمين كنيد».
دخترم خنديد و گفت: «حالا ديگر نه از تاج اثري مانده و نه از تخت»!
رضا هم در ادامه صحبت مادرش گفت: شما در گذشته مزد خودتان را به نحو احسن گرفته
ايد. بهتر است ديگر سراغ ما نياييد.
شعبان كه ديد توپ اوليه اش اثري نداشته و به اصطلاح از راهش وارد نشده، شروع به
تضرع و زاري كرد كه با خود از ايران چيزي نياورده و در اينجا به گدايي افتاده است.
رضاجان به منصور (رفيع زاده) گفت 5 هزار دلار به شعبان بدهند.
شعبان مدت ها در آلمان بود و در يك رستوران زمين شويي مي كرد. حاليه در كاليفرنيا
در يك چلوكبابي ايراني كار مي كند و آنطور كه شنيده ام كباب پز درجه يك شده و
كوبيده به سيخ مي كشد.
خانه هاي شيك براي زلزله زدگان كوار
هيچ لذتي بالاتر از اين نيست كه آدم بدون حائل و هرگونه مانع و رادعي در ميان
همنوعان خود باشد. اين لذتي است كه مطمئنم محمدرضا هرگز طعم آن را نچشيد و دخترم هم
از زمان ازدواج با محمدرضا از آن محروم شد. حتي در مراسم رسمي و بازديدهايي كه مي
رفتيم از ديدار وگفت وگو با مردم عادي محروم بوديم.
خوب است به ذكر خاطره اي دراينجا بپردازيم تا متوجه ميزان جدا كردن خانواده سلطنتي
از مردم عادي بشويد (جدايي كه در نهايت به زيان سلطنت در ايران تمام شد).
مدتي پس از حادثه زلزله در «كوار» شيراز، استاندار فارس آقاي پيروز از فرح دعوت كرد
تا از اقدامات انجام شده براي بازسازي مناطق زلزله زده بازديد كند.
من هم دراين سفر همراه دخترم بودم.
در كوار ما را به بازديد از يك دهكده بازسازي شده نمونه بردند. ده پانزده خانه كوچك
شامل يك اتاق، يك سالن متوسط و يك آشپزخانه و سرويس بهداشتي كه در گوشه حياط قرار
داشت، ساخته شده بود كه با توجه به استانداردهاي زندگي آن روزگار دهات ايران، خانه
هاي مطلوب و شايد ايده آل بشمار مي آمدند. درهر خانه اسباب زندگي مختصري قرار داده
شده بود كه شامل دو سه قطعه فرش نو و وسايل خواب و راديو، يخچال و تلويزيون بود.
ابتدا تعجب كردم كه چرا يخچال ها را بجاي قراردادن در آشپزخانه، در سالن و كنار
تلويزيون گذاشته اند. بعد تعجبم بيشتر شد. زيرا ديدم خانم هايي كه به عنوان زنان
روستايي دراين منازل هستند اكثراً ناخن هاي مانيكور شده و لاك زده دارند. همچنين
فاقد لهجه محلي مي باشند و خيلي سليس و شسته و رفته حرف مي زنند.
بعد از پايان بازديد فرح را مجبور كردم دراين مورد تحقيق كند. معلوم شد به دلايل
امنيتي همه روستائيان را از ده بيرون كرده و تعدادي از زنان مقامات استان را به
عنوان زنان روستايي لباس محلي پوشانده و به استقبال ما آورده بودند. مطمئن بودم در
ساير نقاط زلزله زده كاري انجام نشده و اين ده پانزده خانه را هم براي بازديد آن
روز آماده كرده بودند. اما كاري نمي شد كرد. مقامات محلي فاسد، رياكار و صحنه آرا
بودند. محمدرضا به تنهايي نمي توانست همه پهنه كشور را كنترل كند و متأسفانه مقامات
هم هرچه از مركز دورتر مي شدند كمتر كار مي كردند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
توپ سحر و افطار را چگونه جمع كردند
رضا اهل نماز نبود. مي گفت مگر خدا عرب هست كه بايد روزي پنج نوبت با او عربي صحبت كنيم؟ روزه هم نمي گرفت و مي گفت انسان هر وقت گرسنه مي شود، بايد غذا بخورد.
در آن ايام يعني حدود سال 1300 شمسي به بعد اگرچه سخت گيري ايام قاجارها اعمال نمي شد اما مردم همچنان از روزه خواري در ملاء عام خودداري مي كردند، در اين ايام مستخدمين دولت اكثرا روزه مي گرفتند، روزه خوارهاي ادارات هم مجبور بودند حفظ ظاهر كنند. اجمالا شهر منظره ماه رمضان داشت. برخلاف اعيان و اشراف، كسبه و تجار و مردم معمولي و طبقات عوام مساجد را پر مي كردند.
اوايل توپ افطار و سحر منظما شليك مي شد و موقع خوردن و نخوردن را اعلام مي كرد. حتي هيئت دولت، وزرا، اعيان و اشراف توپ كه در مي رفت با اين كه همگي به اتفاق جزو روزه خواران بودند، مشغول افطار مي شدند.
بعدها كه حكومت قدرت و قوام زيادتري پيدا كرد (رضا) اظهار داشت كه مي خواهد جلوي اين آخوند بازي ها را بگيرد. در اينجا سياست مخصوص را به كاربست و دستور داد توپ افطار و سحر را نامنظم در كنند. توپ افطار را نيم ساعت بعد از مغرب و توپ سحر را يكي دو ساعت جلوتر از طلوع فجر مي انداختند.
با اين يك تير دو نشان زد. عامه را كه ساعت نداشتند به واسطه درازي ساعات روزه از روزه داري بري مي كردند؛ و اشخاص ساعت دار هم به توپ سحر و افطار بي اعتماد مي ساختند تا جايي كه اكثرا خواستار توقف شليك و جمع آوري توپ ها شوند.
شاگرد خياط بي سواد خاطرات نوشته
]فرح[ موقع اقامت در پاناما جعفر بهبهانيان معاون مالي دربار را از سوئيس احضار و به او تكليف كرد تا مقادير زيادي از ثروت هاي محمدرضا را به حساب او در سوئيس منتقل كند. بهبهانيان هم به خيال اين كه دستور از طرف محمدرضاست رفته و اموال و املاك را به فرح منتقل كرده است. مقداري از اموال محمدرضا و بچه هايم هم در يد هوشنگ انصاري و مصطفي قلي رام و جعفر شريف امامي بود كه گول فرح را خوردند و به حساب هاي فرح منتقل كردند.
اشرف و شمس و حتي خود محمدرضا به او اعتراض كرده بودند و فرح با خونسردي گفت حاضر است اين اموال را در سال هاي بعد كه بچه هايش باتجربه تر شوند به آنها بدهد. يعني آب پاكي را روي دست همه ريخته بود.
اين دختر (فرح) آنقدر وقيح بود كه كريم پاشا بهادري را آورده بود كنار دست محمدرضا به عنوان رئيس دفتر ملكه. كريم پاشا هم كه مي دانيد در فرانسه مدت ها نامزد فرح بوده است. محمدرضا در برابر زن ها ذاتاً ضعيف بود و اين دختره لاغرو بر او مسلط شده بود. دخالت هاي فرح باعث شد كم كم پسرم خودش را در محاصره يك مشت سوسول هاي تازه از پاريس آمده ببيند. اينطور كه اشرف مي گويد اين پسره قرتي ]رضا قطبي[ نطق نوشته و داده محمدرضا در تلويزيون بخواند و همين نطق باعث سقوط محمدرضا شده است.
مادر بي سوادش هم برداشته يك جلد كتاب خاطرات نوشته و هرچه از دهانش درآمده به خانواده ما گفته است. وقتي يك شاگرد خياط بي سواد ]فريده ديبا[ به خودش اجازه دهد كتاب خاطرات بنويسد و هرچه دلش مي خواهد به خانواده ما ببندد، من هم حق دارم حقايق را بگويم.
من با شهامت از شما مي خواهم خاطرات مرا چاپ كنيد و در اختيار همه بگذاريد تا مردم هم خاطرات فريده ديبا را بخوانند و هم حرف هاي مرا بشنوند و ببينند كداميك از ماها راست مي گوييم.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مجموعه اي كه از اين پس تحت عنوان «دوران پهلوي از زبان پهلوي ها» مي خوانيد،
بخش هايي خواندني وعبرت آموز از خاطرات مكتوب و منتشر شده اعضاي خاندان پهلوي را
برايتان نقل مي كند. بخش نخست اين مجموعه، خاطرات تاج الملوك آيرملو بادكوبه اي
(پهلوي) همسر اول رضاخان و مادر محمدرضا، عليرضا، اشرف و شمس پهلوي است كه از كتاب
«ملكه پهلوي» انتخاب شده و با اندكي تلخيص تقديم حضورتان مي شود.
من همان اوايل سال 56 كه محمدرضا اصرار كرد به خارجه بيايم فهميدم اوضاع خطرناك شده
است. ما آمديم به آمريكا و محمدرضا به اتفاق فرح در ايران ماند. بچه هاي رضا (شاه)
هم به اتفاق همسران و بچه هايشان ترك وطن كرده بودند.
يادم هست به غلامرضا گفتم؛ تو با برادرت بمان و به او قوت قلب بده. غلامرضا گفت:
اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست و اگر جمعيت زيادي كه در خيابان ها هستند
تصميم بگيرند به كاخ بريزند، ارتش و قواي مسلحه نخواهد توانست جلوي آنها را بگيرد.
شما مي دانيد كه غلامرضا و محمودرضا و احمدرضا و خانواده هايشان زودتر از همه، حتي
زودتر از ما جانشان را برداشتند و به خارج آمدند.
محمدرضا جلوي هيچ كس را نگرفته بود. چشمشان كور مي خواستند جان خود را نجات بدهند و
خودشان را به حكومت جديد بچسبانند!
هنوز هيچي نشده يك عده مي آيند مي گويند محمدرضا عرضه نداشت جلوي اينها بايستد،
محمدرضا آن جربزه پدرش را نداشت تا اينها را از دم تيغ بگذراند، و خيلي حرف هاي
ديگر...
¤¤¤
حدوداي(!) سال 1351 محمدرضا دست دختر سرلشكر آزاد را كه يك نفر افسر نيروي هوايي
بود گرفت و به كاخ آورد. فرح كه تا قبل از آن به اين قبيل اعمال حساسيت نشان نمي
داد در برابر اين دختر بيچاره جبهه گرفت و جلوي كاركنان دربار و خدمه كاخ آبروريزي
كرد. علت هم اين بود كه زن هاي قبلي كه با محمدرضا رفت و آمد داشتند، به اين قشنگي
نبودند. اين دختر موهاي طلايي يكدست داشت و عينهو يك دختر فرانسوي يا آلماني بود...
عاقبت كار محمدرضا و فرح به آنجا كشيد كه فرح گفت يا بايد اين دخترك را از كاخ
بيرون كنيد يا من از اينجا مي روم و طلاق مي خواهم. محمدرضا كه اين دختر را دوست
داشت و از طرفي مي دانست طلاق دادن فرح هم براي آبروي سلطنت خوب نيست با فرح به اين
توافق رسيد كه منبعد با هم كاري نداشته باشند، يعني رسماً و اسماً زن و شوهر باشند
و فرح هم حفظ ظاهر كند و همچنان به عنوان مادر وليعهد و ملكه باقي بماند اما او راه
خودش را برود و محمدرضا هم راه خودش را!
¤¤¤
يك روز محمدرضا كه خيلي ناراحت بود به من گفت: مادرجان! مرده شور اين سلطنت را ببرد
كه من شاه وفرمانده كل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپيماهاي ما را برده اند ويتنام.
آن موقع جنگ ويتنام بود وآمريكايي ها كه ازقديم درايران نظامي داشتند هروقت احتياج
پيدا مي كردند، ازپايگاه هاي ايران وامكانات ايران با صلاحديد خود استفاده مي كردند
و حتي اگر احتياج داشتند از هواپيماها و يدكي هاي ما استفاده مي كردند براي
پشتيباني نيروهاي خودشان درويتنام.
حالا بماند كه چقدرسوخت مجاني مي زدند و اصلا كل بنزين هواپيماها و سوخت كشتي
هايشان را ازايران مي بردند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
بر گرفته از كتاب خاطرات تاج الملوك [
مردم ايران حسود هستند و نمي توانند بهتر از خودشان را ببينند و حتي به شاه مملكت
هم حسودي مي كنند و دنبال اين هستند يك جوري به او ضربه بزنند... به زندگي خصوصي ما
دخالت هاي ناروا مي كردند، حتي ما اجازه نداشتيم يك گيلاس كنياك بخوريم. عيب ايراني
جماعت، اين است كه بدي ها را هيچ وقت يادش نمي رود و از يك مطلب كوچك كينه به دل مي
گيرد و دنبال انتقام جويي راه مي افتد... به جهنم كه مردم سلطنت ما را نمي خواهند.
قابل نبودند. يك روزي پشيمان مي شوند و چراغ بر مي دارند و دنبال ما مي گردند(!)...
آيا سلطنت كردن بر اين مردم مذبذب افتخار دارد؟! ولش كن بابا! لايق نبودند...حالا
آدم اگر در انگلستان شاه باشد يك چيزي. اما شاه بودن در مملكت ايران يا افغانستان
دوقران نمي ارزد!... خوش به حال اين اروپايي ها و اين آمريكايي ها. ملاحظه كنيد
چقدر آزاد هستند. زن هايشان بدون چادر و روسري در خيابان ها و معابر رفت و آمد مي
كنند و لخت و عور كنار دريا و استخر و پلاژ تفريح مي كنند و از مشروبات هرچه
بخواهند مي خورند... آن وقت در اين روزنامه ها و مجله ها كه از تهران مي آيد مي
نويسند ملكه مادر يك گيلاس كنياك مي خورده است. آيا خوردن يك گيلاس كنياك جرم
است»؟!
... خدا لعنت كند اسدالله علم را كه بساط شيطنت
(زن بارگي) براي محمدرضا درست مي كرد و باعث تحليل رفتن قوه پسرم مي شد! به هر حال
پسرم شاه بود و اگر شاه از شاه بودنش لذت نبرد و شاهي نكند، چه بكند»؟!
اين اعترافات، فقط گوشه هايي از نگرش و رفتار كساني است كه به نام سلطنت بر اين
كشور حكم مي راندند و مردم وقتي آنها را شناختند- پيش از آن كه خودشان زبان به
اعتراف بگشايند، طومار حكومتشان را در هم پيچيدند و آنان را از ميهن، فراري دادند.
اوباشي چنين بي سروپا و پررو و گنده دماغ كه از بيان نگاه تحقيرآميز خود به مردم،
باكي ندارند، چگونه ممكن است ملت بار ديگر سرنوشت خود را به دست آنان بسپارد؟راز آن
بي اعتنايي كامل به خواسته هاي ضدانقلاب، در همين نكته نهفته است.
در آسيب شناسي انقلاب، شايد مهم ترين نكته در چگونگي نگرش به مردم نهفته است. رابطه
مردم با نظام اسلامي زماني به پيوندي خونين بدل شد كه ملت، پس از 2500 سال تحمل
كساني كه حكومت را به مثابه ، فرصتي براي كامجويي شاهان تلقي مي كردند، مردي را
زمامدار خود يافتند كه مي گفت رهبر، خادم ملت است و در عمل هم چنان زندگي كرد كه
امروز وقتي سران كشورها از خانه او در جماران بازديد مي كنند، در شگفت مي مانند كه
مگر ممكن است پايگاه رهبري مردي كه جهان را تكان داد، چنين ساده و محقر، و در سطح
زندگي ميليون ها خانواده متوسط ايراني باشد؟
و آنها كه با اندرون خانه رهبر كنوني انقلاب آشنايند، نيك مي دانند كه زندگي امروز
او در جايگاه رهبري، حتي از زندگي طلبگي و بي آلايش قبل از انقلابش هم ساده تر است.
شعور مردم ايران، در همين نكته ها، متجلي مي شود. يقين بدانيم اگر روزي مردم بيابند
كه زمامداران امروزشان به زندگي و عيشي از نوع حاكمان طاغوت روي آورده اند، با آنان
همان مي كنند كه با پيشينيان كردند. رمز يادآوري هاي مكرر امام در باب ساده زيستي
مسئولان در همين نكته نهفته است و اينكه امروز سلف صالح او در هر مناسبت و مقامي،
كارگزاران حكومت را به پرهيز از برج عاج نشيني و رفاه دور از مردم فرا مي خواند،
نيز ناظر به فرجام محتومي است كه سرنوشت بيگانگان از توده مردم را فارغ از هر مرام
و مسلكي رقم خواهد زد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
وقتی صحبت از انتخاب وبلاگهای برتر توسط هیات داوران منتخب مجله دنیای کامپیوتر علاوه بر مسابقه اصلی بود این امید به وجود آمد که در این انتخاب کیفیت و محتوای مطالب ملاک قرار گیرد نه عامه پسندی که البته نتایج این انتخاب تا حد زیادی این امید را بیجا نشان داد.
به خصوص این مطلب در مورد یکی از وبلاگها صادق است که جدا از صرفا عامه پسند بودن مطالب آن سابقه فحاشی و نقل سخنان و تصاویر مبتذل را هم در کارنامه خود دارد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
روایتی از هک وبلاگ دختر شاه پریان از کشکول نویس
وبلاگ شهر
مگر خودت خوار و مادر نداری که دختر مردم رو هک
می کنی؟
اين يک داستان علمی تخيليه و هرگونه شباهت بين اسامی و مکانهای قصه با افراد و
محلهای واقعی کاملا تصادفيه.
يکی بود يکی نبود يه روز يه دختر شاه پريونی بود .مثل پنجه آفتاب - اگه در اينجا
فکر می کنيد منظورم صنم خانم وبلاگ نويسه کاملا اشتباه می کنيد - هزار تا دو هزارتا
خاطر خواه داشت .يکيش پسر خاقان چين بود .يکيش شاهزاده ديار ماچين و يکيش اهل فرنگ
بود و خلاصه هر يکی از ديگری رشيد تر و با اصل و نصب تر... روزی هزار نامه برقی -
شباهت بين نامه برقی و ايميل تکذيب می شود - براش میومد از همه جای دنيا . اما اون
دختر شاه پريون بالای پنجره خونش نوشته بود پيف پيف پيف ...من هيچ نامه برقی رو
جواب نمی دم عاشقای فلکزده ای که با نامه برقی از من خواستگاری می کنن ول معطلند -
من حتی موبايل و تلفن و ...رو جواب نمی دم چه برسه به نامه برقی... هر وقت اين
شازده از خونش می اومد بيرون هزار نگهبان سبيل نازک - قديما سبيل کلفت بودند ولی به
دستور شاهزاده مد روز شده بودند - مو روروغن زده و فرق از وسط باز کرده در طرفين
شازده خانم راه می رفتند تا نگاه اغيار بهش نيفته. اگه يه دفعه يک عاشق ديوانه
ميومد از اين پنجه آفتاب عکس بگيره روزگارش سياه بود .البته بعضی از مريدان خاص
اجازه داشتند به شرطی که صورت شازده رو تو عکس نندارند ازش عکس بگيرند ولی بيچاره
بقيه عاشقا که فقط دلخوش خيالش بودند.
اما اين پرنسس قصه ما هميشه دلش پر غصه بود. آخه يه بار که از قلعه اکباتان اومده
بود تو شهر پردود رعيتا چند تا جوات رو ديده بود و حالش بهم خورده بود و دستور داده
بود ديگه جوات مواتا رو از تو شهر جمع کنند - جواتا جونورايي بودند که رقاصی بلد
نبودند .از موهاشون روغن نمی چکيد. آواز شهرام ناظری و شجريان گوش می دادند . وقتی
عاشق می شدند نمی تونستند با ده تا دختر و پسر ديگه دل بدن و قلوه بگيرند . و خلاصه
از اين جور مرضا داشتند ...شازده می گفت همه مردم شهر- روم به ديفال جاکشند - ولی
چون دختر شاه پريون بود و وقتی حرف میزد چنان همه از خود بی خود می شدند که هيچ
تنابنده ای نمی فهميد که طرف داره بهشون فحش می ده... خلاصه تا يه بخت برگشته ای
پيدا می شد و می خواست يه ذره جواب اين پرنسس رو بده مشت و لگد و ناسزا بود که
حوالش می شد و طرف خونين و مالين يه گوشه می افتاد. تازه در اين موقع شازده خانم
وارد ماجرا می شدو لب ور می چيد که من ديگه از شهر شما می روم .شماها لياقت ديدن
منو نداريد. واسه شما همين جواتای بی اتيکت بی کلاس خوبند...هر چی عاشقاش بيشتر
زاری می کردند اون بيشتر ناز می کرد...تا اينکه هزار تا جوات رو سر می بريدند و فرش
زير پاش می کردند و اون راضی می شدبرگرده....يه روز جواتا که نسلشون داشت منقرض می
شد تصميم گرفتند ديگه کاری به کار دختر شاه پريون نداشته باشند.اما از بخت بدشون
قرار شد تو شهر گل و بلبل مسابقه برگزار بشه و خوشکل ترين پنجره شهر انتخاب بشه و
در حالی که دختر شاه پريون منتظر بود که همه جوونهای شهر پنجره اتاقش رو در قلعه
اکباتان بعنوان خوشکل ترين پنجره انتخاب کنند.اين اتفاق نيفتاد و بار غم و عصبانيت
روی دلش نشست. اوليا مسابقه فورا دست به کار شدند و عليرغم رای ملت پنجره رو به
آفتاب اتاق شازده رو بعنوان قشنگترين پنجره انتخاب کردند . اما غصه دختر شاه پريون
سر جاش بود...مشاوران و وزيران و دانشمندان و حکما جمع شدند تا چاره ای پيدا کنند....
پرنسس دوباره داشت رختاش رو جمع می کرد که بره...آخه فکر کرده بود ديگه کسی قدرش رو
نمی دونه. ناگهان حکيمی چينی فکری به خاطرش زد...چطوره بگيم جوات جماعت شيشه پنجره
خونه خورشيد- همون اتاق رو به آفتاب - رو شکسته؟ مشاوران به اين فکر آفرين گفتند و
قرار شد يکی در شهر جار بزنه که آی ملت چه نشستيد جواتای از خدا بی خبر شيشه خونه
خورشيد رو شکستند و عکس جند مرد لخت به ديوارش چسبوندند. بعد هم از ملت دعوت بشه که
تظاهرات کنند و شاهزاده هم چند روزی چراغهای خونش رو خاموش کنه آخر سر هم چند تايي
جوات بيچاره رو لت و پار کنند و وقتی محبوبيت شازده سرجاش اومد دوباره با ناز
برگرده تو قصرش .از اون طرف يه درويش بی خبر از همه جا که اصلا نمی دونست قصه از چه
قراره از اونجا رد می شد وقتی ديد عکس اون مردای لخت رو از توگنجه شازده در آوردند
داد زد که آهای ملت اين عکس رو از تو گنجه شازده بيرون آوردند و شيشه شکستنی تو کار
نبوده ...ظاهرا اون حکيم چينی فکر اينکار رو نکرده بود بهر حال کسی گوشش به حرف
درويش بدهکار نبود . و چند نفری که صداش رو شنيدند بجای اينکه به حرفاش گوش بدن
گفتند آهان اين همون از خدا بی خبريه که دختر شاه پريون رو آزرده خاطر کرده و شيشه
اتاقش رو شکسته و به در و ديوارش عکس زشت زده ... اون درويش بيچاره هم که نمی دونست
جريان چيه حرف خودش رو تکرار می کرد که بابا خودم ديدم عکس مال صندوق خونه شازده
بود... خلاصه تا خواست حرفی بزنه مشت و لگد و چوب چماق بود که از دوست و دشمن نثارش
شد. آخر سر هم جنازه بی جونش رو آويزون کردند توی ميدون شهر تا عبرتی بشه برای
ديگرون که اگر چيزی رو ديدند که قرار نبوده ببينند ...کور شن.
چون قصه بدينجا رسيد بامداد شد و شهرزاد لب از گفتن فرو بست....
نتيجه اخلاقی : کار بد بده اما اگه دختر شاه پريون کار بدی کرد لابد کار جواتای
هکره
نتيجه جشنواره ای : دختر شاه پريون هميشه اوله حتی اگر آخر بشه
نتيجه لاتی : داش مگه خودت خوار و مادر نداری دختر مردم رو هک می کنی؟
نتيجه برره ای : من چکاره بيـــــــــــــــــــــــــــــدم ؟؟
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
آمریکاییها به خاطر انهدام مراكز اقتصادي و حيثيتي شان، يك حركت وسيعي به اسم مبارزه با تروريسم راه اندازي كرده و خودشان بر فراز اين بازي، براي خود حكم فرماندهي و پيشتازي و حتي منجي گري صادر كرده و آن مي كنند كه مي خواهند! خوب، اين بازي، در حقيقت از آنجا پا گرفته است كه به اصطلاح: روح آمريكايي ها خراش برداشته وحالا مي خواهند اين روح خراشيده را با متمركز كردن نگاه جهانيان به چهره خشمگين و دهان كف به لب و عربده هاي گوش پاره كن و نفس كش طلبيدن هايشان ترميم كنند. مثلا وقتي رهگذري با اشاره به «بوش» مي پرسد اين بابا چه اش شده كه اينگونه هوار مي كشد، مي گوييم: غيرتش به جوش آمده!
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
و قسمت آخر مکاتبات من و آقای روشنفکر:
اینجانب هرگز خود را در مقام مرجعیت ندانستهام که بخواهم برای کسی
فتوا صادر کنم و اصولا مطلب شما را دینی نمیدانم که بخواهم از حوزه اندیشه دینی آن
را منکر بخوانم.سستی و بیپایه بودن سخن شما نیازی به استناد در حوزه دین ندارد
بلکه عقل سلیم و علم تجربی (اگر اخلاق را هم کنار بگذاریم) مبین این نکته است و به
همین دلیل است که من سخن شما را صرفا یک ژست روشنفکری دانستم.همانطور که جلال یکی
از مشخصات متبادر شده به ذهن عوام از واژه روشنفکر را در جامعه ما
مخالفت با دین میداند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
من و آقای روشنفکر(اپیزود یکی مانده به آخر):
آخرین نظر آقای روشنفکر:
"فتوا به معروف يا منكر بودن هر قول يا فعل مربوط به حوزه انديشه ديني است و شما _لا اقل به زعم من _ حق نداريد با كسي كه در مقام بحث ديني نيست و معلوم نمي باشد اصولا با اين حوزه فكري ملايمت و همسويي داشته باشد از اصلاحات و مفاهيم تفكر ديني استفاده كنيد.
بايد عرض كنم كه نگارنده اين سطور علاقه اي به منسب نشيني و فرماندهي ندارد و اگر مي بينيد كه گاهي در نوشته هايش تعريضي بر اين جماعت مي زند از در منفعت خواهي نيست كه صد البته شيوه آن همسويي با ارباب قدرت و نه نقد اين جماعت است.
در پايان بار ديگر اشاره مي كنم كه نمي توان سخن خود را معروف دانست و در مقام نقد ، ديگران را به منكر بودن متهم كرد و سپس سخن از آزادي گفت. "
یحتمل این نیز از کرامات روشنفکری است که فردی که در نخستین نامه خویش برای اثبات حقانیت خود به آیات قرآن توسل میجوید در آخرین نامه خود را غیر همسووملایمت(شاید منظور تمایل بوده و غلط املایی رخ دادهاست)با حوزه اندیشه دینی میخواند و از استفاده از اصطلاحات و مفاهیم دینی برمیآشوبد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
من و آقای روشنفکر(اپیزود 3):
پاسخ من:
"باور کنید کارنامه هایدگر زدههای وطنی و غیر وطنی به مراتب پاک تر
از همتاهای پوپر زده شان است.
چطور داد از آزادی میزنید وقتی منکر دانستن نوشتههایتان از سوی منتقد را خلاف
آزادی میدانید و همچون پوپرزدههای غیر وطنی آزادی را تا آنجا محترم میدانید که
صدای شما را معروف بداند و هر گاه کسی صدایتان را منکر خواند وی را خارج از جاده
دموکراسی میخوانید.
تصور کنید فردی را که در محیطی مثل اینترنت تحمل یک کلمه مخالف را ندارد آنگاه که
بر کرسی قدرت بنشیند با مخالفانش چه خواهد کرد؟
این است که میگویم تست آزادیطلبی هر فرد تنها در رابطه با قدرت است که معنا پیدا
میکند."
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
من و آقای روشنفکر(اپیزود 3):
پاسخ من:
"باور کنید کارنامه هایدگر زدههای وطنی و غیر وطنی به مراتب پاک تر
از همتاهای پوپر زده شان است.
چطور داد از آزادی میزنید وقتی منکر دانستن نوشتههایتان از سوی منتقد را خلاف
آزادی میدانید و همچون پوپرزدههای غیر وطنی آزادی را تا آنجا محترم میدانید که
صدای شما را معروف بداند و هر گاه کسی صدایتان را منکر خواند وی را خارج از جاده
دموکراسی میخوانید.
تصور کنید فردی را که در محیطی مثل اینترنت تحمل یک کلمه مخالف را ندارد آنگاه که
بر کرسی قدرت بنشیند با مخالفانش چه خواهد کرد؟
این است که میگویم تست آزادیطلبی هر فرد تنها در رابطه با قدرت است که معنا پیدا
میکند."
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
من و آقای روشنفکر(اپیزود 3):
پاسخ آقای روشنفکر
"....عزيز من !
تا كي مي خواهيد صداي مخالف خود را منكر بناميد و از آن نهي كنيد ؟
توجه كنيد منتقد يك نظريه هم مثل همه كس ديگر حق نفس كشيدن و سخن گفتن را دارد
مشروط به اينكه اين حق را نيز براي صاحب نظريه قائل باشد؟
كساني كه اصولا آزادي سخن را مخالف با دينداري مي پندارند كجا به ديگران مجال ابراز
نظر مي دهند؟
آيا كارنامه باند هايدگر زده هاي وطني را فراموش كرده ايد؟
واضح بگويم : نمي توان سخن ديگران را منكر پنداشت و همچنين به آنان حق سخن داد. اين
يك تناقض آشكار است و مدعي آن يا واقف به تضاد فكري خود نيست يا جهت موجه نشان دادن
خود در عرصه عمومي مشغول شعار دادن است."
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
من و آقای روشنفکر(اپیزود 3):
پاسخ آقای روشنفکر
"....عزيز من !
تا كي مي خواهيد صداي مخالف خود را منكر بناميد و از آن نهي كنيد ؟
توجه كنيد منتقد يك نظريه هم مثل همه كس ديگر حق نفس كشيدن و سخن گفتن را دارد
مشروط به اينكه اين حق را نيز براي صاحب نظريه قائل باشد؟
كساني كه اصولا آزادي سخن را مخالف با دينداري مي پندارند كجا به ديگران مجال ابراز
نظر مي دهند؟
آيا كارنامه باند هايدگر زده هاي وطني را فراموش كرده ايد؟
واضح بگويم : نمي توان سخن ديگران را منكر پنداشت و همچنين به آنان حق سخن داد. اين
يك تناقض آشكار است و مدعي آن يا واقف به تضاد فكري خود نيست يا جهت موجه نشان دادن
خود در عرصه عمومي مشغول شعار دادن است."
¤ هميشه قوي ترين، مؤمنانه ترين و متعصبانه ترين دفاع را از «روحانيت
راستين و مترقي»، از جامعه علمي درست و اصيل كرده ام و دراينجا حتي به خود شما هم
گفته ام كه دفاع، نگاهباني و جانبداري از اين جامعه علمي، نه تنها وظيفه هر مسلمان
مؤمن است بلكه از آنجا كه آخرين و تنها سنگري است كه در برابر هجوم استعمار فرهنگي
غرب، ايستادگي مي كند، وظيفه هر روشنفكر مسئول است ولو معتقد به مذهب هم نباشد.(1)
¤ من به عنوان كسي كه رشته كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است، ادعا مي كنم كه در تمام
اين دو قرن گذشته، در زير هيچ قرارداد استعماري، امضاي يك آخوند نجف رفته نيست،
درحالي كه در زيرهمه اين قراردادهاي استعماري، امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ
رفته هست، باعث خجالت بنده و سركار!(2)
¤ پيشاپيش هر نهضت مترقي ضداستعماري، همواره و بدون استثناء قيافه يك يا چند عالم
راستين اسلامي و بخصوص شيعي وجود دارد.(3)
¤ بزرگترين پايگاهي كه مي تواند توده ما را آگاه كند و اسلام راستين را ارائه
دهد،... همين پايگاه طلبه وحوزه و حجره هاي تنگ و تاريكي است كه از درون آنها
سيدجمال الدين ها بيرون آمده است و بيرون مي آيد.(4)
¤ و براي خراب كردن يك حقيقت، خوب به آن حمله نكنيد، بد، از آن دفاع كنيد!(5)
¤ ¤ ¤
¤ حاشا كه من بخواهم شريعتي ستم ستيز را متهم به خشونت گرايي كنم، لكن ازعواقب
ناخواسته گفتار و كردار نبايد غافل بود. دموكراسي را به هيچ بهانه يي نبايد تضعيف
كرد.(6)
¤ يكي از مهمترين اهداف شريعتي ايدئولوژيك كردن دين و جامعه بود. ايدئولوژيك كردن
دين ستاندن جاودانگي و درياصفتي و رازمندي و پرتواني و توانگري دين است، و بدل كردن
آن است به حوضچه يي كم عمق، كم عمر، كم مايه و دون پايه.(7)
¤ مرحوم شريعتي دوكار كرد، يكي اين كه دموكراسي را تحقير كرد و ديگري اينكه با
ايدئولوژيك كردن دين به پايدار ساختن ايدئولوژي پرداخت.(8)
¤ طرح ايدئولوژيك مكتب، امتحان خود را پس داده است حفظ آن با صورتي ديگر، نه مفيد
است و نه ممكن. شريعتي را بايد نقد كرد و انديشه وي را از فيلتر گذراند تا به صورت
بهداشتي(!) دراختيار نسل آينده كشور قرارگيرد.(9)
-----------------------------------
از شما چه پنهان كه انگيزه ازاين شاهد آوردن ها چيزي نيست جز دلسوزي
براي حريم يك متفكر كه آثارش- متأسفانه- به اسيري دست پست هواداراني رفته است كه با
بد دفاع كردن از او، او را از داشتن مخالف- و بلكه دشمن!- بي نياز كرده اند. آري!
كساني كه محكمات انديشه شريعتي را نفي مي كنند تنها لاف طرفداري از او را مي زنند.
واين البته رسالت سنگين دانشجويان است كه اولاً شريعتي را خوب بشناسند و ثانياً
روشنفكر نمايان مخالف شريعت را با او يكي نگيرند چه، توسط شبه دموكرات ها به اسيري
سراب خواهند رفت.
مهمترين دليل بلاهت خوارج از نظر دكتر شريعتي و در كتاب گهربار علي و در ساير آثار
ايشان، اين بود كه آنها ديانت داشتند اما عاري از ولايت!
5و4 و3 و 2 و1- از نوشته هاي دكتر شريعتي در كتاب علي.
8و 7و 6-دكتر سروش- شريعتي در آئينه خاطرات
9- سعيد حجاريان- همان.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مهمترين تمايز نگاه متفكران اسلامي از جمله حضرت امام و علامه طباطبايي به پديدههايي نظير، مردمسالاري و ديگر مؤلفههاي انديشه سياسي معاصر با نگرش برخي از گويندگان و نويسندگان كنوني در اين عرصهها در آن است كه، متفكران بزرگ اسلامي، مباني و اصول انديشه اسلامي را اصل قلمداد نموده، و مردمسالاري را به مبناي اصول ثابت اسلامي مورد بررسي قرار ميدهند. امّا به نظر ميرسد در سخنان گويندة، انديشه غربي اصل پنداشته شده است و بر اساس آن مباني سترگ و ثابت دين تأويل شده است.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
ادامه ماجرای من و آقای
روشنفکر(اپیزود 2)
پاسخ من به آقای روشنفکر:
"سلوک بر شیوه خود بنا بر قرائت من مانع نهی از منکر نمی شود و همچنین است بودن هر
کس بر دین خود.
فرموده اید:" به نظر من اين خوانندگان وبلاگهاي ما هستند كه حق دارند نظر بدهند ."
اگر لطف کنید و به بنده نیز به عنوان یکی از خوانندگانتان اجازه اظهار نظر بدهید
فکر می کنم در روشنفکریتان موثر باشد."
همچنین به این وبلاگنویس محترم یادآوری نکردم
که شما که برای اثبات سخن خود به قرآن و آیات آن توسل میجویید چطور آیه قرآن را که
میگوید:"ای اهل ایمان روزه را بر شما واجب گردانیدیم همانطور که بر پیشینیان شما
واجب کردیم" را نادیده مینگارید؟
اگر آیات قرآن مخصوص اعراب 1400 سال پیش است که پس چگونه لکم دینکم ولی
دین را از این قاعده استثنا گردانید و در غیر این صورت هم پس ایرادتان به چیست؟آیا
این هم جزیی از متدیک خواندن قرآن پیشنهادی استاد میباشد؟
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
بیعنوان. بی ادعا. اما پرمحتوا!!
دوست عزیزم مدیر سایت بیعنوان
در ایمیلشان به بنده اقدام به معرفی وبلاگ جدید التاسیس سایتشان کردهاند.
در مورد سایت بیعنوان باید
گفت ظهور این سایت در عرصه اینترنت بار دیگر ثابت کرد عدهای دانشجوی جوان و
بیادعا به مراتب بهتر از سیاستمداران پرمدعا میتوانند شایستگیهای خود را به
سایرین عرضه کنند.
بیعنوان با اجتناب از خبررسانی یک طرفه و نقل شایعات بیاساس آنگونه که سایتهایی
مثل دریچه,امروز,گویاوسایر سایتهای
خبری فارسی زبان به آن توسل میجویند در صورت حفظ روند کنونی میتواند جای خالی یک
سایت خبری مستقل را در میان سایتهای فارسی پر کند.
اگر چه در این راه مبارزه با مشکلاتی مثل دستور
تعطیلی
سایت از سوی رییس دانشگاه به جهت نقل خبر
آسفالت کردن پرچم آمریکا هم از ملزومات غیرقابل اجتناب است.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
ماجرا از آنجایی آغاز میشود که وبلاگنویس محترمی در یک اقدام به قول
امروزیتر ها و مدرنها!!! تابوشکنانه روزه ماه رمضان را مخصوص عربهای 1400 سال پیش
میخوانند و از تعمیم این حکم برای ایرانیان امروز اظهار شگفتی میکنند و آنگاه که
من صحبت این عزیز را صرفا ژستی روشنفکری خواندم نامه زیر را از ایشان دریافت
نمودم:
من اصلا نخواستم اداي روشنفكري در بياورم چرا كه تحصيل حاصل است؟
و وقتی از این وبلاگنویس محترم در مورد تحصیل کدامین حاصل بودن این
ژشت پرسیدم جواب زیر را دریافت کردم:
"سلام
ببين برادر عزيز
من حوصله چخ چخ ندارم.
حالا اگر شما ما را جزو جماعت انديشمند نمي داني ، ندان .
به قول قران مجيد:
لكم دينكم و لي دين
و باز در جايي ديگر قران مي فرمايد :
كل يعمل علي شاكلته ( هر كس بر شيوه خود سلوك مي كند ) ديگر گير دادن ندارد. به نظر
من اين خوانندگان وبلاگهاي ما هستند كه حق دارند نظر بدهند . گر چه براي شما نيز
چنين حقي قائلم....
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
تعدادی از بلاگیستهای غربی اقدام به ایجاد
وبلاگی بر ضد جنگ کردهاند.این وبلاگ در
روزهای اخیر یکی از وبلاگهایی است که دارای بالاترین لینک در بلاگدکس بوده است.
سایت تازه تاسیس
گوگلیسم هم از امکانات جالبی برخوردار است.مثلا این سایت میتواند نظر بانک
اطلاعاتی گوگل را در مورد اشخاص مکانها یا زمانهای مختلف جمع آوری کند.مثلا نظر
گوگل در مورد شهر مشهد چنین است:
mashhad is iran's holiest city
mashhad is one of the most extensively visited pilgrimage centers in the orld
mashhad is situated in the northeastern corner of iran
mashhad is situated in the northeast of iran 909 km from tehran in a plain
between the two mountain ranges of binalood and hezarmasjed
mashhad is the capital city
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
کاریکاتوری زیبا به یاد هفته نامه گل آقا(رحمه الله علیه)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
اولين بازي كامپيوتري سه بعدي ايراني با موضوع و محتواني قرآني، توسط يك
شركت داخلي مراحل پاياني خود را پشت سر ميگذارد.
به گزارش سرويس “IT” ايسنا، اين بازي كامپيوتري شامل 34 كاراكتر سه بعدي
متفاوت است، كه هر كاراكتر در نقش يكي از صفات پليد مورد اشارهي قرآن
كريم ميباشد. تصاوير بازي قابليت هاي بازي داستان بازي نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
وقتي بندناف دشمن بي رحم و سنگدل كه قصد جانتان را كرده و با هر وسيله و به هر شيوه اي مي خواهد شما را از بين ببرد، به نقطه ضعفي گره خورده، اگر شما به آن نقطه ضعف آسيب جدي نزنيد و به دشمن اجازه دهيد شما را از پاي درآورد، مرتكب چند گناه شده ايد. اول اينكه به خود ظلم كرده و از گوهر اعطايي خداوند يعني جانتان دفاع و مراقبت بعمل نياورده ايد. دوم اينكه دشمن را در راه رسيدن به مقصودش ياري رسانده ايد؛ و اگر شما به حق بوده باشيد، گناهتان مضاعف خواهد بود، چرا كه امكان اعمال ظلم را به يك ظالم داده ايد
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مسابقه انتخاب
بهترین وبلاگها نیز چند صباحی است که آغاز شده است.
ما که هیچ نمیگوییم اما لطفا خودتان از رو بروید و برید یک رایی به ما بدهید.
البته به نظرم این مسابقه میتوانست به شکلی بدون نقصتر و کم حرفتر هم برگزار شود
اما به همین شکل کنونی نیز برگزاری آن برتر از هیچ است.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
سایت بی عنوان که سایت مرکز
مطالعات دانشگاه شریف میباشد هم صاحب دومین شد و از سابدومین شریف خلاص شد.
البته من قبلا فکر میکردم چون هنوز اسمشان را انتخاب نکردهاند سر در سایت عنوان
بیعنوان به چشم میخورد اما ظاهرا قضیه متفاوت بوده.
خواندن این
مطلب هم که مرتبط با قتلهای زنجیرهای میباشد خالی از لطف نیست.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
شماره 5نقطه سر خط هم منتشر شد.
این نشریه که توسط دانشجویان دانشگاه شریف منتشر میشود به حق به خود نام باحالترین
نشریه دانشجویی ایران را داده است.
میگید نه خودتون برین و قضاوت کنین.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
هواپيمای جاسوسی برای يافتن تک
تيرانداز
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
صفحه نسل سوم کیهان این هفته در بخش
وبلاگ سیتی که اختصاص به معرفی وبلاگها دارد به وبلاگهایی مثل وبلاگ
مجید تفرشی ,خلبان کور و
حجازی پرداخته است.
از اینجا به بعد رو به سبک بیبیسیبخونین:
ناظرین سیاسی معتقدند این نیز بخشی از جدال محافظهکاران و اصلاحطلبان است که با
نزدیکی انتخابات شوراها اوج میگیرد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
جهان گوش به آواز بود ، منتظر كه چه خواهد شد: جايزه ي صلح نوبل به چه
كسي داده خواهد شد و گنگرس امريكا در پيوند با عراق چه فيصله خواهد كرد؟!
ديروز ( جمعه يازده هم اكتوبر) هم مجلس داوران جايزه نوبل در سويدن ، هم مجلس سنا (
كنگرس ) در امريكا، به صورت همزمان ، فيصله هايي خويش را اعلام فرمودند جايزه ي جنگ
را كنگرس به آقاي دبليو بوش اهدأ كرد و جايزه ي صلح نوبل به آقاي جمي كارترسپرده شد.
جهانيان دانستند كه : اگر قهرمان جنگ ميخواهيد ، به سوي امريكا روي آوريد، اگر
قهرمان صلح ميخواهد ، بازهم اميد تان را به امريكا ببنديد . و شاعر گفته است كه :
عالم افسون چشم مست اوست
جنگ و صلح جهان به دست اوست يک برگ
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
این هم یک گیر دیگه به سایت زنان ایران و
این مقالهاش
:
اولا فاطمه کروبی دختر کروبی است نه همسرش و ثانیا هم این جمعيت زنان
انقلاب اسلامی که به گفته این سایت به هياتهای موتلفه اسلامی نزديک است در انتخابات
دوم خرداد از آقای خاتمی حمایت کرد.تشکل زن نزدیک به موتلفه جامعه زینب میباشد که
سالها پیش از جمعيت زنان انقلاب اسلامی منشعب شده است.
اما نکته مهمتر اینست که به راستی آیا لازم است هر کسی با کمترین اطلاع از
سادهترین مسایل سیاسی و صرفا با استفاده از چند واژه دهان پرکن که هیچ حاصلی جز
پیچیدهتر کردن کلام و در انفعال فکری قرار دادن مخاطب عوام ندارد استراتژیک از
خودش بیرون بدهد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
نامه ای از یک دوست
سلام دوست عزيز
خوب ديگه پا توكفش ما مي كنيد و كاريكاتور
روز انتخاب مي كنيد .
اما خيلي خوشحال شدم ديدم يك بلاگر ديگه
(يك دوست ) اين كار رو شروع كرده .
البته آقا شهریار توجه نکردهاند که اصولا پای ما در کفش ایشان
نمیگنجد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
هی ما به این خواهران گرامی
میگیم اینقدر بهانه به دست این جماعت مازوخیست ندین تا هی بگن دیدی گفتم کاری از
دست زن جماعت بر نمیاد. ولی کو گوش شنوا.
نمونهاش همین سایت زنان در
ایران است که نصف لینکهایش لینکهایی است که به فایلهایی در کامپیوتر بهروز
کننده آن برمیگردد.اگر چه جناب
حسین نیلچیان
طراح وبهروز کننده آن مرد میباشند اما به هر حال ممکن است مازوخیستها ایشان را نیز
حاصل انتخاب زنان قلمداد کنند.
پس من از همین جا به کلیه خواهران عزیز پیشنهاد میکنم به جای تلاش در جهت تسلط بر
کامیونهای هجده چرخ اول
سایتتان را درست کنید تا بهانه
را از این جماعت گرفته باشید.
در ضمن این جمله سردر سایتتان (حقوق زنان حقوق بشر است) هم ما
را کشته.لابد مردان جزیی از بشر محسوب نمیشوند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
* از این پس میتوانید
هر روز عکس و کاریکاتور روز را در انتهای این وبلاگ ببینید.این هم روشی است برای
ایجاد بینندههای دایمیتر برای این وبلاگ که هم اکنون وقت کمتری نسبت به قبل برای
به روز کردنش دارم. *
چرا به اینجا رسیدیم؟ *
حسین رضازاده پس از قهرمانی * کلامی هم از مادر عروس .
جك استراو: حقيقت دارد كه بخشي از سلاحهاي عراق را غربيها در اختيار آن قرار دادهاند.
یکی
نیست به من بگه آخه تو سر پیازی یا تهش که خودتو تو کار تهرانیا قاطی میکنی؟
ولی خوب چشم بسته گذشتن از آثار زیبای مازیار بیژنی هم به این سادگیها نیست.
کاریکاتوریستی که بدون شک در سایه جنجالها و جو سیاسی حاکم بر هنر کشورمان کمتر
آنگونه که شایستهاش بوده شناخته شده است
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
این روزها صدام که روزی در جایگاه مرکز و رییس ستاد اجرایی دیپلماسی ضد
اسلامگرایی غرب قرار گرفته و مهره اجرایی غرب برای جلوگیری از نفوذ انقلاب اسلامی
بود تبدیل به دشمنی برای غرب شدهاست که البته همچنان منافع آنها را تامین خواهد
نمود و صد البته در صورت سرنگونی صدام نیز از محالات است که غرب با اجازه حاکمیت یک
نظام دموکرات خطر حاکمیت یک دولت شیعه را در جوار مرزهای انقلاب اسلامی بپذیرد.
عراق از آغاز دهه 1370 و بعد از تهاجم به كويت مورد غضب آمريكا قرار گرفت و تهاجم
كشورهاي غربي به اين كشور نشان داد كه غرب از رفتار غيرمتعارف اين كشور در سطح نظام
بين المللي و تمايلات توسعه طلبانه ارضي حكومت صدام ناراضي است .
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
درآن زمان تضاد ميان گرايش هاي منفردانه عراق با سياستهاي راهبردي
آمريكا به رهبري بوش پدر ( بعنوان منادي نظم نوين جهاني ) هزينه هاي گزافي براي
رژيم بغداد به همراه داشت اما اين هزينه ها به دلايل مختلف به قيمت حذف صدام از
حاكميت عراق تمام نشد.
حضور صدام مي توانست حضور نظامي مستمر آمريكا را در منطقه استراتژيك خليج فارس
توجيه كند , چرا كه وجود صدام نحيف در عراق مي توانست يك تهديد جدي براي كشورهاي
محافظه كار رانتي و فوق العاده ثروتمند خليج فارس تلقي شود و اين امر مي توانست به
آمريكا براي فروش سلاحهاي نظامي به كشورهاي منطقه كمك نمايد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مىگويند: در زمان ملوكالطوايفى در ايران كه خوانين و زورمداران
محلى به مردم ظلم مىكردند و گاو و گوسفند و بز رعيتبيچاره را به زور از آنان
مىگرفتند، بعضى از آنها كه به هر حال به ظاهر مسلمان بودند و در فضاى اسلامى زندگى
مىكردند، به گوششان خورده بود كه مال غصبى چنين و چنان است و رضايت صاحب مال لازم
!، پس از تصرف مال رعيت، به مزدوران خود دستور مىدادند رعيت مظلوم را به
درختببندند و آنقدر چوب به وى بزنند تا بگويد «حلال» كردم! اينك جاى آنها خالى
است كه سر از قبر بلند كنند واز اسرائيل و آمريكا ياد بگيرند كه چگونه مىتوان ملتى
را قربانى كرد و بعد، از آنها حليت گرفت!.
بله آمریکا برای حمله به عراق تصمیمش را گرفته ولی
چون چیزهایی شنیده که سازمان مللی وجود دارد آنقدر سازمان ملل را با ترکشهای
دیپلماتیک خود خواهد نواخت تا
قطعنامهای نیز جهت توجیه این حمله صادر شود.
البته گاهی ممکن است افرادی نیز پیدا شوند که
بگویند آقای عزیز!جان مادرت بس است.آخر چقدر سر این ملت بوش پرور آمریکا را گول
میمالید.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
*خیلی مطمین
نیستم ولی فکر کنم امروز به افتخار کشف
بزرگترین سایت دنیا نایل شدم.این سایت آرشیو خیلی بزرگی دارد از سایتهای
اینترنت در سالهای اخیر.بطوریکه بسیاری از مطالب سابق سایتها که الان حتی تو
آرشیوشون پیدا نمیشه رو میتونین اینتو پیدا کنین.من خودم تونستم آرشیو 3-4 سال قبل
بعضی از روزنامههای ایران یا مثلا شکل یاهو و گوگل تو سال نودوشش رو پیدا کنم.
*بعضی وقتا
ممکنه گرم کیلوگرم بشه یا این جور مسایل و آخرش هم نتیجه گیری بشه که باید به عراق
حمله کرد هر چند که صریح گفته نشه.1و2
تازه ممکنه برا صدام بنده خدا
دوست دختر هم درست کنن.البته گاهی یک سری آدم بیادب هم پیدا میشن که یه چیزایی
مثل این منتشر
میکنن
تبلیغات پرشین بلاگ که پس از عوض شدن به سرعت مقام اول و دوم بلاگ دکس
را تسخیر میکنند میتوانند باعث کنجکاوی بیشتر جامعه وبلاگنویسان جهان نسبت به
وبلاگهای فارسی شوند(اگرچه چند وقت پیش کشف کردم اکثرغربیها نمیدانند پرشین همان
فارسی است و مربوط به ایران میباشد و از این کلمه فقط به یاد خلیج فارس میافتند)
. به هر حال به نظر میرسد ما ایرانیها ویژگیهایی داریم که هیچ مردمی در دنیا
ندارند.چت رومها وبلاگها ومسایلی از این دست همه میتوانند نمادی باشند از تک بودن
ایرانیان در میان جهانیان.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
خشایار تو
کامپیوترستان روش برداشتن تبلیغ
بلاگاسپات را یادداده.باید توجه داشت که این اعمال به شدت خلاف اصول اخلاقی است و
به خاطر زحماتی که بلاگاسپات برای فراهم کردن این محیط برای ما کشیده ما هم موظف
به تحمل آن تبلیغ بد قیافه میباشیم.(الان که اینو نوشتم خیلی احساس روشنفکری بهم
دست داد)
یک وقت از این سوالای بدبد نپرسین که اگه راست میگی چرا خودت تبلیغو حذف کردی؟چون
اولا من راست نمیگم(فقط میخواستم ژست روشنفکری بگیرم)دوما هر وقت آمریکاییها اموال
ایران رو که بلوک کردن پس دادن منم تبلیغو میزارم سر جاش.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
* یک سری عکس از
حوادث 11 سپتامبر و بمباران یوگسلاوی در 1999 که گردآورنده آن سعی در کنار هم
گذاشتن عکسهای شبیه داشته است و خیلی هم کار جالبی از کار درآمده.
* اینم
وبلاگ همشهریای منه.(فقط خودشونو
گشتن با اون آهنگی که گذاشتن تو وبلاگ).نیم ساعت طول کشید تا وبلاگش لود بشه.تازه
فهمیدم دات هم مشهدیه.
* سایت قوه قضاییهبخشی; دارد که خلاصه
مطبوعات را هر روز در آن قرار میدهند.اینهم از مزایای ASP.NET
است که کارهای زجر آور را اینقدر ساده میکند.فقط متون به صورت عکس هستند و برای
خواندنش باید اندازهاش را کمی بزرگ کنید تا قابل خواندن شود.
تو این صفحه یه سری اظهار نظر هست در مورد 11 سپتامبر از
شخصیتهای مختلف مثل نوام چامسکی سالار عبدوو...(هم تصویر هم متن)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
ظاهرا ترکها از هیچ
اقدامی برای جلوگیری از پیروزی اسلامگراها دریغ ندارند مخصوصا که برای حمله
آمریکا به عراق حضور یک دولت لاییک در ترکیه الزامیه؟ نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
آخرين قرعه ارتباط ايران و القائده بنام يک دانشجوئي پزشکي ايراني
الاصل ساکن ايالات متحده کشيده شد که بعد از ساعتها پليس بازي و آژير کشي به خير و
خوشي تمام شد! کامبيز هات ، يکي از سه دانشجوي پزشکي بود که به دليل گزارش يک
همشهري متمدن امريکائي به جرم
اقدام
تروريستي مورد بازجوئي قرار گرفت اما متاسفانه هيچ گونه بمب ناپالم ، اتمي ،
خوشه اي ، زماني ، نارنجک ، چاقو ، سوهان ناخن از بين وسايل شخصي اون کشف نشد .
راستي چي ميشد اگه اين کامبيز خان حداقل براي دفاع شخصي يک ناخن گير در وسايلش
جاسازي ميکرد تا اين همه کماندوي خسته و بيکار بتونن بجاي مفت خوري در ساحل خليج
فارس به وظيفه خطير خودشون که نجات دنيا است بپردازند . پس اون مردونگي کجا رفته ؟!
کجاست اون ضامن دار دسته صدف زنجاني ؟! مرد بدون چاقو که مرد نيست !!!! کجائي قيصر
که کامبيزتو ول کردن؟کلاغ
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
همزمان با انفجار عقلانيت در اروپا، كشورهاي فرانسه و انگلستان و ايتاليا
واسپانيا، همچنان پاي بر سر كشورهاي تحت سلطه خويش مي كوفتند و همه شعارهاي آزادي و
حق انتخاب و مردمسالاري و اينجور قضايا را، تنها براي محدوده خود هوار مي كشيدند.
به طوري كه مثلاً اگر يك جوان آفريقايي سر بر مي آورد و مي گفت: حق انتخاب و
مردمسالاري من چه مي شود، لوله تفنگ را به دهانش مي نهادند و باروت آن را نثار
حلقومش مي كردند تا ديگر هوس يك چنين مطالباتي به كله اش نزند!
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
این قضیه حمله آمریکا به عراق هر بدی که داشته باشه
یه خوبی هم داره.میگین نه جملههای قصار زیر دبلیو خان بوش را نگاهی
بیندازید.
Saddam Hussein attacked Iran in 1980 and Kuwait in 1990. He's fired ballistic
missiles at Iran and Saudi Arabia, Bahrain, and Israel. His regime once
ordered the killing of every person between the ages of 15 and 70 in certain
Kurdish villages in northern Iraq. He has gassed many Iranians, and 40 Iraqi
villages.
Iraq continues to shelter and support terrorist organizations that direct
violence against Iran,
متن کاملش هم
اینجایه. اما خواندن این
متن هم از نیوزویک پس از متن
قبلی خالی از لطف نیست اگرم حوصله خواندن متن کامل انگلیسیشو ندارید
اینجا خلاصه ترجمشو
میتونین بخونین.(به قول بچهها گفتنی رو که نیست سنگ پای قزوینه)
این یکی هم
خواندنش بد نیست اگر چه ماهیتش فرقی با قبلیه نداره.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
امسال خدا نعمت بارانش را از ما دریغ نکرد وبارش باران بارها به
طبیعت تازگی بخشید و موجودات زنده را سیراب کرد.اما وظیفه ما در برابر این نعمت
بزرگ چیست.(به غیر از شکر که بر هر نعمتی اولین واجب میتواند باشد.)
ما بايد خودمان را براي عصري آماده كنيم كه قحطي ها و محاصره هاي اقتصادي و خط و
نشان كشيدنهاي آمريكا، تنمان را نلرزاند. ما بايد مثل يوسف(ع)، زيركي و كارداني
بخرج دهيم و از همين حالا، همه استعدادهاي خود را به كار اندازيم و تا آخرين قطره
عرق جبين، به توليد وتقويت مهارت هاي خود بپردازيم. شايد پس از اين سالهاي
باراني، سالهايي خشك و توفاني در راه باشند.سالهایی که دوراندیشی
کنونی ما میتواند دشمن مادر استعمار باشد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
ظاهرا این مطلبی که به نقل از
ردهت تو وبلاگم نوشتم
بعضی دوستان رو دچار سوءتفاهماتی کرده.اولا همونطور که گفتم مطلب من صرفا نقل قولی
از وبلاگ ایشون بود و ثانیا همونطور که در یکی از گروهها گفتم به نظرم این مسایل
بیشتر برای سرگرمی مفیدند تا بررسی علمی.
گل کوهی در این مورد نوشته: سلام
دوست عزيز حتي اگر قسمتي از آيات قرآن هم با اين گونه مسائل جور در آيد باز اينها
براي ما مدرک نيست. علاوه بر اين بسياري از اين گونه تحليلها بر اساس تحريف و
تاويل است که کاملا نادرست است. بنابر اين بهتر است ما به اين مسائل متوسل نشويم.
آنچه مسلم است ظالمين سرنوشت سختي در اتظارشان است. همچنين در جريان حمله به آن
برجها بهترین استفاده کنندگان اسرائيل و جريانهاي راست افراطي و جنگ طلب درون
آمريکا بودند. آنهايي هم که ان کار را کردند هم آلت دست قرار گرفتند و برنامه
اسرائيل را پياده کردند. همچنين دشمني وهابيها با شيعيان بيشتر از دشمني آنها با
هر گروه ديگري است.
نویسنده وبلاگ آشنا هم در این مورد در
ردهت نوشته
تعداد حروف سوره توبه 2001 نیست بلکه تعداد حروف تا آیه مذکور 2001 است که البته
بعد از اینکه نگاهی به قرآن انداختم حرفش کاملا درست بود.(تقصیرش گردن
کلاه قرمزی;)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
ظاهرا مجددا باید چند صباحی را با این ارور 503 سر و
کله بزنیم .(خدا شرش را کم کناد)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
از بس آمريكا را دوست دارم :
دلم ميخواهد نامم را حامد كرزي بگذارم.
به همه سگهاي آمريكايي ميگويم كودكانم را شب و روز با سرود ملي آمريكا ميخوابانم .
ميخواهم مسلمانان پس ازين به جاي حج بيت الله به "گروند زيرو"ي نيويورك بروند.
از بس آمريكا را دوست دارم نفرتم از ويتنام و فلسطين هزار برابر شده است.
دلم براي بمبهاي منفجرنشده آمريكا در خاك افغانستان ميسوزد.
به شوهرم گفتم چند تن از شاگردانم در فراگرفتن زبان انگليسي كندي ميكنند؛ آيا اينهم
نشانه روشن تروريزم نيست؟
از بس آمريكا را دوست دارم ، نميخواهم كسي بداند كه رهبران اتحاد شمال تا ديروز به
نكتايي(كراوات) ميگفتند"گره حرام عيسويت"
دلم ميخواهد جای پيكره هاي فروپاشيده بودا، برجهاي دوگانه نيويورك در باميان ساخته
شوند.
آريل شارون به نظرم نجيب ترين، زيباترين و بهترين انسان روي زمين مي آيد.
از بس آمريكا را دوست دارم
همه لانه هاي مورچه دور و بر خانه ام را ويران كردم، مبادا به غارهاي توره بوره
جلال آباد راه داشته باشند.
در پشت پرده ورشكستي كمپاني "انرون" دستهاي اسامه بن لادن و ملامحمدعمر را ميبينم .
نميدانم به مرگ احمدشاه مسعود بخندم يا بگريم، زيرا كالين پاول درين باره سخن صريحي
نگفته است.
هميخواهم در فرهنگ عميد بنويسند: تروريزم يعني خرده گيري به آمريكا.
از بس آمريكا را دوست دارم
به طنزهاي ضدآمريكايي نميخندم .
با خود ميگويم ايكاش قانوني و عبدالله نيز به اندازه پرويز مشرف انگليسي ميدانستند.
بسيار شادمانم كه مخفف نامم به انگليسي ميشود: اف بي آي
این مطلب رو ردهت تو وبلاگش نقل کرده
که به درخواست ایشون منم عینا تو وبلاگم نقل میکنم اگر چه در مورد میزان اعتبارش
اطلاعاتی ندارم.
آيا ميدانيدقرآن حادثة 11
سپتامبر را پيشگويي كرده بود ؟!
پيشگويي قرآن در مورد حادثة 11
سپتامبر
افمن اساس بنيانه علي التقوي من الله و رضوان خير ام من اساس بنيانه علي شفا
جرفٍ هار به في جهنم والله لا يهدي القوم
الظالمين ( آيه 109 سورة توبه )
ترجمه : آيا كسي كه شالودة آن را تقوي الهي و خشنودي او بنا كرده بهتر است ، يا كسي
كه اساس آنرا بر كنار پرتگاه سستي بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو ريزد و
خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمي كند .
آري قرآن اين هدية كامل الهي ، اين كاملترين كتاب و گوهر بي پايان لطف خداي بزرگ
بار ديگر اعجاز خود را به ما نشان داد . اين حادثه در تاريخ 11 /9 /2001 اتفاق
افتاد كه در اين حادثه ساختمان جرفن هار واقع در امريكا كه داراي 109 طبقه بود ،
فرو ريخت و آتش گرفت .
پيشگويي قرآن مجيد پيرامون حادثة 11 /9 / 2001
*منظور از 11 : يعني اين حادثه در جزء 11 قرآن آمده است*منظور از 9 : يعني نهمين
سورة قرآن (توبه ) در مورد اين حادثه صحبت كرده*منظور از 2001 : تعداد حروف بكار
برده شده در اين سوره 2001 حرف است*منظور از 109 : در آيه 109 سورة توبه به آن
اشاره شده
نام ساختمان جرفن هار بوده كه در آية 109 سورة توبه نام ساختمان (جرف هار ) آمده
است
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
بحث گذاشتن تیلیغی خاص در
پرشین بلاگ که مربوط سایتی است که ادعای
شرکت دادن مشتریان خود در قرعه کشی گرین کارت را دارد با بنری که حاوی مجسمه
آزادی است کمی بالا گرفته است و موجب مهاجرت بعضی از کابران پرشین بلاگ به سایر
سرویسها مثل پیتاس گشتهاست. ولی دردآورتر از آن منطقی است که بعضیها برای توجیه
این عمل استفاده میکنند.منطقی که در آن توهین کردن و فحاشی به این
ضیایی پرور عزیز ما که سردبیر سیاسی
روزتامه خراسان هم هست مستحب و مباح میشود.
به هر حال من هم نظرم را در جملهای کوتاه در این مورد درنظر
خواهی وبلاگ مسوولین پرشین بلاگ
نوشتم :
اصل گذاشتن تیلیغ کار بدی نیست.اما ای کاش به احترام آن عده از هموطنانتان که در
هواپیمایی بودند که آمریکاییها منفجر کردن اون مجسمه آزادی رو نمیزاشتین.
توضیح:در هنگام قرار دادن این نوشته در وبلاگ با خبر
شدم مسوولان پرشین بلاگ آن تبلیغ را از مجموعه بنرهای تبلیغاتیشان حذف
کردند.(ممنونم)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
اگر راست بگویم وقتی یکی از مقامات قضایی از ضرورت
وجود و نظارت قانون بر اینترنت سخن گفت باز با خود پنداشتم بعضی کاسه داغتر از آش
خواهند شد و آن را سرکوب آزادی و ... خواهند نامید تا با
این
اظهار نظربسیار منطقی برخوردم:
داوود سلیمانی : بررسي حقوقي و جايگاه
مطبوعاتي اينترنتي لازم است..... با توجه به اينكه روزانه ميلياردها دلار از طريق
شبكههاي اينترنتي مبادلهي پول و كالا ميشود، بنابراين تنظيم يك نظام حقوقي در
اين خصوص از ضروريات است....... تنظيم يك قانون كامل در زمينهي استفاده از
شبكههاي اينترنتي به معناي محدوديت نيست، هر چند كه قانون في نفسه به معناي
محدوديت معقول، پذيرفته شده و قراردادي است و اين قدم مثبتي است كه ما در اين
زمينهها، قانون كاملي داشته باشيم.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
دات:
يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟
چه جمله زيبايي:يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟
ميثم از راهنمائيت سپاسگزار، وبلاگ خوبت را ديدم
ممنونم یونس جان از لطفت. فقط میتونم بگم حضور افرادی مثل شما به وبلاگشهر اعتبار بالایی میدهد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
بعضی واژههایی که کاربران موتورهای جستجو با جستجو
روی آن وارد اینجا میشوند نشان از این دارد که تا چه حد کاربران ایرانی اینترنت در
یافتن آنچه میخواهند ناتوانندو این موضوع آنجا اهمیت پیدا میکند که بدانیم اکثر
کاربران اینترنت در ایران از قشر تحصیلکرده و دانشگاهی هستند و وای به حال روزی که
در ایران هم مانند غرب و بخشی از شرق اینترنت فراگیر شود.به هر حال چرا بدبینانه
نگاه کنیم شاید هم این از کم بودن هوش مصنوعی عنکبوتها گوگل عزیز میباشد.
اینهم لیستی از واژهها و گلواژههایی که در پی یافتن اثری از آثار آن وبگردان
وطنیمان در دام بیداری افتادهاند:
عکس دختر ,سکس(40-50بار),سکس ایرانی,ایران
هستهای,دکتر سکس,شکنجه+عکس,جنس
سعودی.
البته همه جستجوها به این شکل نیستند و مدلهای دیگری هم هست از قرار زیر:
ضیایی پرور,فاطمه فاطمه است,مقالههای
امنیت,شهید آوینی,عکس حضرت مهدی,هکر,اسکریپت
جدا از اینکه بعضی از این واژهها را که طبیعتا غالبا
بدون " جستجو شدهاند اصلا به خاطر ندارم بسیاری از انها نیز از منظور جستجو کننده
فاصله چشمگیری داشتهاند.
یکی از فوایدی که این نوشته دارد و بعد از نوشتن آن به ذهنم رسید بزرگتر شدن این
دامی است که به همت گوگل برای وبگردان تدارک دیدهام خوب حساب کنید از این به بعد
3-4 صفحهای جلوتر میاییم در نتایج جستجوی آن کلمه منحوس و جوانان پاک و بی آلایش
بیشتری به دام این مسایل دمدستی و مبتذل ما میفتند و از کار اصلی و مفید خود باز
می مانند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مساله مورد اشاره من در این مطلب ایمیلی دو مگابایتی است که دریکی از
گروههای ایمیلی فرستاده شده است.
سوال این است که آیا این کار از نظر اخلاقی صحیح است یا خیر.(مسلما از نظر قانونی
که مشکلی ندارد)
خوب اینجا مساله ای پیش میآید به نام دنیای اینترنت و عدم وجود قوانین مشخص در آن
که حاصل آن چیزی جز یک نیمه آنارشیسم آنلاین نیست.اگرچه در محیطی مثل گروههای یاهو
سعی شده این مساله با حضور مدریتور وامکان تعیین قوانینی که انعطاف بیشتری از
کلوبهای سابق دارند حل شود اما هنوز انعطاف قوانین در بسیاری از زمینهها بسیار کم
است به شکلی که گاها مدیر مجبور است از بین آنارشیسم و استبداد یکی را انتخاب
کند.
و اما در مورد ایمیل مذکور بدون شک اگر بخواهیم ژست روشنفکری و دموکراسی بگیریم
باید بگوییم که اینترنت دنیایی است که هر کس در آن آزاد است و سایرین حق اعمال
محدودیت برای وی را ندارند اما اگر کمی منطقیتر و به دور از ژستهای رایج به این
موضوع فکر کنیم به چه نتیجهای خواهیم رسید؟آیا دقیقا عکس نتیجه اول نخواهد
بود.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
اولش لازمه تبریکی عرض کنم به مناسبت قهرمانی کشتیگیران عزیزمون و آرزوی موفقیت
برای همشون.(مثل اینکه خیلی رسمی شد)
و اما مطلب بعدی اشارهای است به مطلبی از
رضا ولینژاد:(برید سراغ چهارشنبه ۱۳ شهريور)
بله رضا جان!دنیای اینترنت
خیلی کوچکه ولی نه به این کوچکی که من وشما با آی پی یکی نظرامون بیفته پشت سر
هم.آنچیزی که باعث این جوراتفاقا میشه علاوه بر کوچیک بودن کم شدن فاصلهها
توسط این دنیای به قول ما مجازیه.گاهی این فاصلهها اینقدر کم میشه که مثلا من دو
تا از دوستان نزدیک دبیرستانم رو که سالها بود تو دنیای اصطلاحا غیر مجازی ندیده
بودم تو اینترنت پیدا کردم.اونهم از چه طریقی؟از طریق پر کردن فرم یک سایت میزبان
وب که مدیرش یکی از همین دوستانم بود.
و البته اینجا بود که پی بردم با یکی از این دوستان مدتها است در دنیای آنلاین
آشنایم اما با نام مجازیش نه به نام حقیقی!جالبه.نــــــــــــه.غلام.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
عده ای از دوستان
وبلاگ نویس قصد دارن به مناسبت اولین سالگرد وبلاگهای فارسی کتابی رو از برگزیده
مطالب بعضی وبلاگها(از جمله اینجا) جمع آوری کنن.صد البته کار خیلی خوبی است و تا
حد کمی هم در آن ابتکار نهفته است اما آدم را ناخوداگاه یاد رسمی میندازد که اخیرا
در عرصه کتاب ما بروز کرده.یعنی جمعآوری و چاپ مقالات از روزنامه ها توسط ناشران
زیرکی که هم میخواهند قشرنیمه عوام روزنامه خوان (مثل خودم) را جذب کتب خود کنند و
هم پولی به نویسنده و این حرفها ندهند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
SQL
Injection Attack
اولا ما که بخیل نیستیم ولی این سایت همه ایران
که به قول خودش کاملترین سایت ایرانه آبروی همه ایران رو برده.واقعا اگه همه ایران
مثل این سایت باشه که باید براش فاتحه خوند.
حالا اگه شما هم میخواین بدونین قضیه چیه اول برین یک سر به قسمت
انجمن سایت بزنین و یکی از آی دیهای موجود رو انتخاب کنین(اگه حوصله ندارین یکی
از آیدیهای که مطمینین وجود داره رو انتخاب کنین مثلا مهدی
یا علی) و در قسمت نام کاربری اون آی دی روبنویسین و به جای رمز هم
' or ''=' بزارین و لوگین کنین.
خواهید دید که به همت طراحان این سایت شما الکی الکی هکر شدهاید.
توضیح : قراره کاشف این باگ مطلب رو به مدیر سایت اطلاع
بده و به همین دلیل احتمالا وقتی شما اونجا میرین باگ رفع شده باشه.اما اگه اینطور
نبود خواهشا هیچ سو استفادهای از این باگ نکنین که اینجور کارا فقط گناهه کم لذته.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
اگه خبرنگارای ایرانی(اعم از تلویزیونی یا
روزنامهای)هم یاد بگیرن که به جای خوابیدن تو آب نمک و ارایه اخبار از تو تختخواب
نرم و راحت یه کم تو صحنهها حاضر باشن(مثل ملت همیشه در صحنه)اونوقت ممکنه یه وقت
بتونن یه فیلمی مثله
این فیلم بی بی سی از ترور کرزای بگیرن.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
نمی دانم استفاده از واژه هایی مثل خانه ومنزل برای وبلاگ یا وبسایت
شخصی را چه کسی آغاز کرده که اکنون این چنین فراگیر شده اما هر که بوده به نظرم
خیلی دچار کمبود سلیقه و شناخت بوده وسایر استفادهکنندگان از این واژه نیز
به نوعی تقلیدکنندگانی بدون فکر(البته از نوع خفیف)هستند.
آخر ای ملت مسلمان!این چه جور خانهای است که هر کس هر وقت خواست کلهاش را بیندازد
پایین و بیاید تو.این چه مدل منزلی است که در آن مجبوریم آن جور لباس بپوشیم که
دیگران بپسندند.
به نظرم وبلاگ بیشتر شبیه نمایشگاهی است از نوشتههای نویسنده یا نویسندگان
آن.نمایشگاهی که معمولا(والبته نه همیشه) به آن شکل آراسته میشود که
بازدیدکنندگانش را خوش آید نه آن طور که نویسنده می پسندد.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
مهاجراني: زندگي سياسي خود را مديون هاشمي رفسنجاني هستم:ما صرفاً درحوزه مباحث
سياسي وقت گذرانده ايم، به عنوان مثال 90 درصد از موارد مطرح در روزنامه ها بحث هاي
نخبگان است نه بحث مردم.ما با محدود كردن خود در حوزه نخبگان به پايگاه مردمي حركت
اصلاحي توجه لازم را نداشته ايم. 22ميليون راي از سوي روستاييان، كارگران، جوانان و
حاشيه نشين ها به حركت اصلاحي داده شده لذا همين گروه ها به عنوان پايگاه واقعي
اصلاحات خواهان حل مشكلات خود هستند.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
تيمان بهمني پناهنده 28 ساله ايراني بر اثر اصابت ضربات چاقو در قفسه سينه طي يک
درگيري خياباني در شهر ساندرلند در شمال انگلستان درگذشت . تيمان دو سال پيش وارد
انگلستان شد و روز گذشته در يک درگيري خياباني کشته شد . به گفته پليس اين درگيري
بين يک گروه سفيد پوست و يک گروه ايراني (!) اتفاق افتاده که در فاصله 15 دقيقه،
درگيري لفظي نژادپرستانه طرفين ، به در گيري با سلاح سرد منجر شده و جوان ايراني بر
اثر ضربات وارده بوسيله چاقو بر قفسه سينه در بيمارستان در گذشته است .آهاي ملت
نسبتا محترم ، ماجرا رو اگه بيشتر ميخواين بدونين خودتون برين
اينجا و
اينجا بخونيد اما اگه حوصله ندارين اين
خبرها رو بخونين به همون رتبه نخست داريوش دانش در جدول موزيک انگلستان دلخوش باشين
. کلاغ
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
این آقای هیسم خیلی مهم بوده و ما نمی دانستیم.میگید نه!پس یک نگاهی
به نوشته ایشان بیندازید:
اين عمل شايد از ديدگاه بسياری از دوستان عملي عجيب و غير منتظره باشد
اما متاسفانه به علت نبودآزادی های فردی در داخل کشور و مشکلاتي که
مداما توسط نيروهای امنيتي و اطلاعا تي برا ی من و اعضای خانواده ام ايجاد ميشود نا
گزيز برای ملاحظه حال پدر و مادرم که با توجه به سن و سالشان نياز به جوی آرام و
فضايي عاری از تنش های عصبي دارند ، از نوشتن هيس دست ميکشم .
به علت مشکلات عديده و فشارهای غير قابل باور که از جمله آنها ميتوان به
کنترل تمامي خطوط تلفن ، تهديدهای هر روزه من و خانواده ام و ... نا گزير به انجام
اين کار تن در ميدهم.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
تست
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
آمريکا موجود نازنيينی است، از آن جهت که خيلی منطقی و با آرامش عمل
میکند. سياستمداران آمريکايی خيلی راحت تصميم میگيرند. آمريکايیها مثل يک قاتل
حرفهای عمل میکنند، به هيچ وجه اينطور نيست که با خودشان کلنجار بروند و به
عواقب کار بينديشند. آدم کشتن برای کابوها مثل تفريح من و شماست. من و شما فيلم
کابويی را برای تفريح میبينيم اما آنها به کابوی بازي علاقه مندند. آمريکا کشوری
است که به خودش اجازه میدهد يک صبح آفتابی وقتی خيلی راحت از خواب بيدار شد،
خميازهای بکشد، صبحانهای صرف کند و بعد چند بمب هستهای را-احتمالاْ ميزان
خطرات آن را به اندازه يک هسته میوه نیست- بر سر يک سری جانور بريزد. تعدادش هم
خيلی فرق نمیکند. میخواهد ۱۰۰ نفر کشته شود میخواهد ۲۰۰۰۰۰ نفر.
يک روز چند تا از درياداران آمريکايی بعد از ديدن چند تا فيلم دزدان دريايی هيجان
برشان داشت و تصميم گرفتند برای تفريح و خوش گذرانی هم که شده گشتی در سواحل خليج
فارس بزنند. بعد از مدتی ديدند که انگار دنيا امروز مثل دنيای قديم نيست که هر کس
سر گردنه بايستد و برای خودش باج گيری کند. زندگی روی عرشه کشتی و دريا به دور از
خانواده و شهر واقعا کسل کننده است. اينطوری بود که حوصلهشان سر رفت. مثل من و
شما که ممکن است گاهی حوصلهمان سر برود و راهی دشت و بيابان شويم و به شکار کبک
و پرنده و غيره بپردازيم. همين طوری که خسته و بیحوصله آسمان را نگاه میکردند
يک دفعه يک پرنده در دور دستها جلوی چشمشان ظاهر شد. خلاصه همه چشم و دندان تيز
کردند که اين پرنده را بزنند. شايد در آن ميان يکی به عقلش رسيده بود که اين جسم
متحرک يک مقدار بزرگتر از يک پرنده عادی است، اما خوب طفلکیها حوصلهشان سر رفته
بود. تا بالاخره فرماندهشان درست نشانه رفت و پرنده را زد. بيچاره بعداْ که
فهميد آن چيزی که زده است يک ايرباس حامل مسافر از ايرانی و غير ايرانی بوده است
خيلی دلگير شد اما بزرگترهايش برای اينکه کوچولوشان خيلی دچار عذاب وجدان نشود از
اين تيرانداز خوشدست تقدير کردند و جوايزی به «رسم يادبود» به او اعتا کردند.
آمريکايیها آدمهای رکی هستند و زود خودمانی میشوند. اگر يک روز ببينند خدای
ناکرده شما مشکلی دارید هيچ تعلل نمیکنند و قبل از اينکه شما ازشان کمک بخواهيد
به کمکتان میآيند. بعضی موقعها هم میبينی نه، مشکل خاصی نداری، اما خوب آنها
از شما و خانهتان خوششان آمده است، دوست دارند چند صباحی پيش شما بگذرانند.
بالاخره دور هم جمع ايد و خوش میگذرد. اينقدر هم آدمهای بامرامی هستند دوری راه
را به جان میخرند و حاضرند مثلاْ تا افغانستان هم بيايند. من و شما بوديم
میگفتيم: «اوه، که میره اين همه راهو.»
آمريکا پدر خوبی برای همه ملتهای جهان است. اگر روزی ببيند يک مشت حاکم بیلياقت
بر مردمی حکومت میکنند واقعاْ از ته دل ناراحت میشود و تا آنجا که کاری از دستش
بربيايد انجام میدهد. از هيچ کمکی از کودتا گرفته تا لشگرکشی مضايقه نمیکند.
البته خوب آنها هم آدم هستند و گاهی اشتباه میکنند مثل همين اواخر در ونزوئلا.
آمريکا برای اين که نقش پدریاش را به نحو احسن برگزار کند بر خود لازم ديده است
که در همه جای دنيا نگهبان بگذارد و از جان و مال و ناموس ملتها محافظت کند. از
اين رو برای تهيه و تدارک پايگاههای نظامی قدرتمند در هر کوی و برزنی تمام تلاش
خود را مبذول میدارد. ممکن است يک عده مثل مردم ژاپن هم پيدا شوند که بگويند:
آقا ما راضی به زحمت نيستيم. آخر شما خودت کار و زندگی داری. و از اين جور
تعارفها. اما اين آمريکايیها که عجيب بچههای با حالی هستند عمراْ کوتاه
بيايند. آخر از قديم با هم سر قضيه هيروشيما و ناکازاکی دوستی دارند.
اين مطلب را وقتی نوشتم که ديدم بعضی دوستان يک مقدار نگرانند که آقا فلان و
بهمان نکنيم دل عمو به رنج میآيد، بالاخره هر چی باشد يک عمر نفت ما را با زحمت
از ته چاهمان برايمان در میآورد. کلی حق آب و گل دارد. خواستم بگويم: بابا
بیخيال ما با عمو شوخی داريم. گاهی او سر به سر ما میگذارد، گاهی هم ما. بعضی
وقتها آنها هواپيمای ما را میزنند يک موقعهای هم ما پرچمشان را آتش میزنيم. ما
از اين شوخيها با هم زياد داريم. يادتان نيست چند سال پيش سر خاله بازی پولهامان
را برداشت و ديگر برنگرداند. خوب ما هم بعضی موقعها میرويم توی خيابان برايش
شعر میخوانيم. اما خودمانیم، اين عمو ديگر دارد شورش را در میآورد و يک کم
شوخیهايش خرکی شده است. بابا آخر هر کاری حدي دارد. يک کار میکنند آدم عصبانی
شود. ببين عمو يادت باشد خودت سر شوخی را باز کردی! فریاد خاموش نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
سعوديها در فکر خارج کردن ۷۵۰ مليارد دلار از آمريکا
آيا عربستان سعودی 750 مليارد دلار سرمايه و سپرده های خود را از آمريکا خواهد
برد؟
و يا حتی اگر بخواهد دست به چنين اقدامی بزند، آمريکا دست روی دست خواهد گذاشت و
ساکت خواهد نشست؟
سختترين قدم برای آزمون چيزی، آغاز كردن
آن است. پس شروع كنيد. نرمافزار لازم را دريافت كنيد و
يك سايت جديد بسازيد. كار را با پيغامی معمولی مثل «سلام به دنيا» يا «اين
اولين پيغام من است» شروع كنيد. اين كار راه را باز میكند.
به علاوه همه همين كار را میكنند.منبع
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
در ارتفاع پست نه چیزی از تاثیرات سانسور زیارت کردم,
نه بیانیهای(حال چه رسد که کیهانی باشد).بر سبیل اتفاق نکته مثبت این فیلم بیانیه
نبودن آن بر خلاف بسیاری از فیلمهای ایرانی است.
فیلمی که در آن همه حق دارند و همه برای رسیدن به حق راه اشتباهی را انتخاب
میکنند.
اگر چه رفتارحاضرین در هواپیما چندان قابل درک
نیست, اما بازهم مثل آژانس هر کدام نماینده قشری و طرزتفکری
میباشند. حاتمی کیا در این فیلم نیز به همه مسافران که هرکدام نماینده بخشی از
جامعه میباشند اجازه داده وقایع را از دید خود بیان کنند. پی در پی بودن
اظهار نظرهای مسافران درسکانسهای مختلف مثل لحظه فرود اگر چه تصنعی بودن آن را القا
میکنداما باعث میشود بیننده راحتتر بتواند آنها را کنار هم قرار داده و مقایسه
کند.
به طور خلاصه فیلم قسمت دوم آژانس شیشهای است فقط با این تفاوت که از زاویه دید
دیگری پرداخت شدهاست.
و به قول خود حاتمی کیا فيلم بيانيه نيست با ادبيات واضح تناسبي ندارد. فيلم
دستورالعمل نمي باشد و كار هنرمند اين است كه درحوزه احساسي و عقل دريچه اي
بگشايد و تماشاگر را به نگاه بر واقعيت درجهان از زاويه اي خاصي وادار مي نمايد.
دراين نوع نگاه، درك و آگاهي بستگي به شناخت و ادراك مخاطب دارد.
(لطف میکنید اگر نظری درباره این فیلم دارید برایم
بفرستید.)
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
نهضت ملي شدن نفت از جمله قطعات درس آموز تاريخ معاصر اين مرز بوم است. جنبشي پرشور و مردمي پنجه در پنجه استعمار انگلستان فكند و برخلاف گمانه هاي آغازين ظفرمندانه خصم غدار را به عقب نشيني واداشت. ليك پس از چندي تفرقه و سوءتدبير موجب گرديد تا اين ره آورد گرانسنگ به تاراج استعمارگران رود و ابر سياه استعمار و استبداد تا سالياني دراز بر آسمان اين مرز و بوم سايه گسترد
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
همكاري 60 افسر اطلاعاتي آمريكا با صدام در جنگ تحميلي عليه ايران. گوشه هایی از این مقاله نیویورک تایمز
واشنگتن در دوران دولت رونالد ريگان كمكهاي برنامه ريزي شده مهمي را در اختيار عراق
قرار داد تا در جنگ اين كشور عليه ايران استفاده شود.
ا اين كمكها در شرايطي صورت گرفت كه دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا مي دانستند كه
فرماندهان عراقي در جنگ عليه ايران از سلاح هاي شيميايي استفاده خواهند كرد.
اين روزنامه افزود: اين امر كه آمريكا كمكهاي اطلاعاتي را به شكل عكسهاي ماهواره اي
براي تعيين محل استقرار نيروهاي ايراني در اختيار عراق قرار مي داد، از مدتها قبل
معلوم بود، اما ماهيت كامل اين برنامه كه توسط افسران سابق سازمان اطلاعات دفاعي
فاش شده است، پيش از اين برملا نشده بود.
The Pentagon "wasn't so horrified by Iraq's use of gas," said one veteran of
the program. "It was just another way of killing people � whether with a bullet
or phosgene, it didn't make any difference," he said.
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>
***يك روز ديگر هم گذشت.ما چه كرديم؟***
پوپر، وقت قابل اعتنايي را صرف تخريب اين جمله معروف افلاطون كرد: « بهترين دولت، سلطنت فرزانه ترين و خداگونه ترين مردان است»! اين جمله افلاطون، داد پورپر را درآورده است. او، يعني پوپر، كه دموكراسي را فقط و فقط در مهد غرب، قبول دارد، اين سخن افلاطون را به حساب آرزوها و حسرت هاي شخصي افلاطون گذارده و با اين جمله، او را تحقير مي كند: «... افلاطون مجبور شد به جاي تأسيس نخستين سلطنت فرزانه و خداگونه، به داير كردن نخستين كرسي استادي فلسفه قناعت كند.»
نوشته شده توسط <$BlogItemAuthor$>